آیا جنسیت در نظریهپردازی اخلاقی جهتدهنده و تعیینکننده است؟
کارول گیلیگان در کتاب “با صدای متفاوت”(۱)(۱۹۸۲) بر این باور است که استدلال اخلاقی بین زنان و مردان متفاوت است. زنان از آنجایی که با پرورش کودک و به تعبیر دیگر “مادری” سروکار دارند در منش اخلاقی به گونهای رفتار میکنند و مردان به گونهای دیگر. پیش از گیلیگان، لورنس کولبرگ که در حوزهی کودکان کار میکرد، در زمینهی رشد اخلاقی بین پسران و دختران تحقیق کرده و به این نتیجه رسیده بود که رشد اخلاقی بین دخترها و پسرها بسیار متفاوت است. گیلیگان در ادامهی تحقیقات کولبرگ بر این باور بود که سامان اخلاقی زنان بیشتر متمرکز بر اندیشهی غمخواری و مسئولیت است تا حقوق افراد و قوانین و قواعد اخلاقی. گیلیگان این اخلاق را اخلاق مبتنی بر “مراقبت” و یا “غمخواری” نام مینهد.
گیلیگان در “باصدای متفاوت” دو دانشآموز یازده ساله با بهرهی هوشی تقریبن یکسان را برای آزمون خود انتخاب میکند؛ پسری به نام “جیک” و دختری به نام “اُمی”. او یک معضل اخلاقی را با آنها در میان میگذارد: “همسر “هاینتس” بیمار است و به دارویی نیاز دارد تا از مرگ نجات یابد اما او پولی برای خرید دارو در بساط ندارد و در حال حاضر قادر به فراهم کردن هزینهی دارو نیست. پاسخ جیک این است که هاینتس دارو را بدزدد و همسرش را از مرگ نجات دهد. با دزدیدن دارو داروساز تنها مبلغی از درآمد هر روزهاش کم میشود و زندگیاش با تهدید جدی مواجه نمیشود. پس عقل حکم میکند که زندگی یک انسان را برتر از کمشدن میزان درآمد یکروزهی داروفروش بدانیم. هاینتس با نبود دارو ضربهای جبرانناپذیر متحمل میشود. مصاحبهگر میپرسد: چرا از دست رفتن زن هاینتس جبرانناپذیر است؟ پاسخ جیک این است که هیچکس نخواهد توانست جای همسر هاینتس را پر کند. مصاحبهگر میپرسد اگر هاینتس همسر خود را دوست نداشته باشد چه؟ و جیک پاسخ میدهد که تفاوت بسیار است میان دوست نداشتن همسر و کشتن او. به این ترتیب جیک در پاسخ به پرسشهای متفاوت مصاحبهگر همچنان بر دزدیدن دارو پافشاری میکند. “اَمی” اما بر خلاف جیک بر این نظر است که هاینتس نباید دارو را بدزدد و در عین حال باید راهی بیابد تا همسرش را نجات دهد. از گفتوگو کردن و طرح مشکل با فرد داروفروش تا قرضکردن پول راههایی است که اَمی پیشنهاد میکند. اَمی میگوید که ممکن است با دزدیدن دارو این فرد همسرش را نجات دهد اما این امکان نیز وجود دارد که دستگیر شود و همچنین بار دیگر همسر بیمارش به دارو نیازمند شود و او نتواند به دلیل محبوس بودن آن را تهیه کند. بنابراین دزدی شیوهی مناسبی نیست. پرسشهای مصاحبهگر ادامه مییابد و دختر همچنان بر عدم دزدی مُصر است. در برابر پرسشهای دیگر مصاحبهکننده، جیک بر اولویت خود بر دیگری باور دارد و دختر بر این اولویت به صورت همیشگی و دائمی صحه نمیگذارد. اَمی به گفتهی گلیگان بیشتر نگران “مراقبت” است؛ او از این آزمون نتیجه میگیرد که اخلاق زنانه بیشتر متمرکز بر “مراقبت”، “غمخواری” و “مسئولیت” است و اخلاق مردانه مبتنی بر “عدالت”.
“از نظر او (گلیگان) هر دو نگاه را باید به رسمیت شناخت؛ یکی نگاه مردانه یا زبان مردانه، که بر محوریت اصل عدالت است، و دیگری نگاه زنانه، که بر محوریت مراقبت یا زبان مراقبت است. مراد از گفتمان مبتنی بر زبان عدالت این است که مفهوم عدالت در این نگاه اخلاقی محوریت دارد و ارزش اخلاقی امور از منظر عدالت سنجیده میشود. همچنین، گفتمان مبتنی بر مراقبت بدین معناست که شخص، بیش از آنکه دلمشغول اموری مانند عدالت و آزادی باشد، در پی حفظ و نگهداری ارتباط خود با دیگران و مراقبت از آنها در تنظیم روابط و مناسبات اخلاقی خویش است.”(۲)
نل نادینگز بر اخلاق مراقبتمحور زنانه صحه مینهد هر چند که این فرض را که زن و مرد از لحاظ عقلانی و اخلاقی تفاوت ذاتی و ساختاری دارند را نمیپذیرد:
“به گمان من، اخلاق مبتنی بر مراقبت خصلتا و اساسا زنانه است –البته این حرف- به آن معنا نیست که مردان نمیتوانند در آن سهیم شوند، همانقدرکه حکایت از آن ندارد که لاجرم میخواهیم بگوییم که زنان نمیتوانند به نظامهای سنتی اخلاقی اعتقاد آورند. ولی به عقیدهی من، اخلاق مبتنی بر مراقبت از دل تجربهی ما زنان پدیدار میشود، درست همانطورکه رویکرد منطقی سنتی به مسائل اخلاقی به طرز مشهودتری از تجربه ی مردانه برمیخیزد.”(۳)
آنچه در اخلاق مراقبتمحور میتواند چالشبرانگیز باشد این است که آیا ما در این نظام اخلاقی به “ذات زنانه” باور داریم؟ آیا این غمخواری و مراقبت زنانه برساختهی نظام غالب ِ مردسالارانه نیست که در گسترهی تاریخ به تجربهای زنانه تبدیل شده است؟
بسیاری از فمینیستها بر این باورند که تاکید بر عنصر مراقبت و غمخواری در زنان میتواند موجبات سوءاستفادهی نظام مردسالارانه را فراهم سازد که نتیجهی آن استثمار بیش از پیش زنان خواهد بود.
خانم “جین گریمشاو” یکی از منتقدین ایدهی جنسیتی بودن اخلاق است و مدعیات گلیگان را به چالش میکشد. او نگاه گلیگان را نگاهی “ذات گرایانه”(۴) میداند که طی آن ادعا می شود که ذات زنانه چنین است که با مراقبت و غمخواری پیوندی ذاتی دارد. او معتقد است که میتوان دخترها و پسرهای فراوانی یافت که در قبال دوراهی ِ اخلاقی هاینتس پاسخهای متفاوتی از آنچه جیک و امی پاسخ دادهاند، ابراز کنند. گریمشاو معتقد است تجارب زنانهای که باورمندان به اخلاق مراقبت بر آن تاکید و تکیه میکنند عمدتن به دست مردان وضع شدهاند و از اینرو اخلاق انسانی، اخلاقی جنسیتمدار نیست.(۵)
چه به ذاتگرایی باور داشته باشیم و چه آنچه امروز به عنوان ذات زنانه از آن نام میبریم را برساختهی نظام مردسالار بدانیم، آزمون گلیگان آزمونی قابل تامل است که میتواند بازتابندهی بخشی از حقیقت باشد. آزمونی که میتواند نشان دهد که ترکیبی از اخلاق عدالت محورِ به اصطلاح مردانه و اخلاق مراقبتمحور زنانه میتواند به نظام اخلاقی قابل دفاعتری منجر شود. ترکیبی از نگاه زنانه و مردانه به عالم انسانی. با دقت در نظر گلیگان میتوان نتیجه گرفت که آنچه تاکنون در عرصهی اندیشهی اخلاقی غالب بوده است اخلاق عدالتمحور مردانه بوده است و میتوان نگاه مراقبتمحور نیز به عالم داشت.نگاهی زنانه که متضمن غمخواری و همدلی و مسئولیت است.
تئوری اخلاق مراقبتمحور از جهات بسیاری به اخلاق فضیلتگرایانه نزدیک است. اخلاقی که مبتنی بر فاعل اخلاقی است؛ از اینرو نقدهایی که به اخلاق فضیلتگرا وارد است به شکلی بر اخلاق مراقبتمحور نیز وارد است.(۶)
پانوشت:
2.درسگفتارهایی در فلسفهی اخلاق، سروش دباغ ۱۳۸۸ ص ۲۱۳
۳٫مبانی فلسفهی اخلاق نوشتهی رابرت ال.هولمز ترجمهی مسعود علیا ص ۴۱۷
Essentialist 4.
The Idea of a Female Ethics – Gean Grimshaw5.
http://www.roozonline.com/persian/news/newsitem/article/-c81df23fe0.html .6
مقدمه: در سالگرد ۱۳ آبان جمعی از فعالان جوان ایرانی نامه ای خطاب به پرزیدنت اوباما امضا کردند و خواستار توجه او به عنوان برنده جایزه صلح نوبل به نقض حقوق بشر در ایران شدند و از جمله از وی خواستند تا دولت متبوعش بانک مرکزی ایران و خرید نفت از ایران را تحریم کند. در این مدت اتهامات زیادی متوجه نگارندگان نامه شده است از جمله جنگ طلبی و خیانت به میهن، در این زمینه با بهزاد مهرانی یکی از امضا کنندگان این نامه گفتگو کرده ایم
بهزاد مهرانی: به گونهای میتوان این نامه را ادامهی نامهی سال گذشته دانست. در این فاصله تحولات شکلگرفته در کشورهای عربی که “بهار عربی” نامیده شده شرایط ویژهای را ایجاد کرده است که از یک طرف توفیق برخی از این کشورها در سقوط دیکتاتورهاشان و از سوی دیگر عدم پیروزی جنبش مردم ایران پس از انتخابات ۸۸، پرسشها و دغدغههای بسیاری را در مردم و فعالان سیاسی برانگیخته است.
بهزاد مهرانی: خیر. تا آنجا که من اطلاع دارم پاسخی دریافت نشده است و این میتواند نشاندهندهی ضعف باشد که فعالان سیاسی امکان تعامل و گفتوگوی حتا انتقادی با افکار عمومی جهان و همچنین دولتهای دموکراتیک را ندارند. اما بخش مثبتِ مخاطب قرار دادن مردم و دولتهای جهان – نمونهاش همین نامه اخیر- این است که مطالبات و نظرات بخشی از مردم ایران نیز به گوش جهان میرسد.
بهزاد مهرانی: امضاکنندگان این نامه به استقلال به مفهوم عدم دخالت قدرتهای خارجی در تعیین سرنوشت مردم کشورشان باور دارند. بخش کثیری از همین مردم در خیابانهای ایران فریاد زدند:”اوباما،یا با اونا یا با ما” و این به هیچوجه به این معنا نیست که دولت آمریکا و یا هر کشور دیگری بخواهد در تعیین مقدرات آنها دخالت کنند. بلکه آنگونه که من میفهمم معنایش این است که در به کرسی نشستن مطالبات برحق مردم ایران یاریگرشان باشند و این یاریگری به هیچوجه به معنای به دست گرفتن زمام امورشان توسط کشورهای دیگر نیست.خواستن فشار بر جمهوری اسلامی برای تندادن به خواستهای دموکراتیک مردم ایران منافاتی با استقلال کشور ندارد. اگر معنای استقلال این است که حکومت در داخل مرزهای خود بتواند هرگونه که میخواهد با مردم خود رفتار کند و جهان چشم بر آن ببندد، با این معنا از استقلال موافقتی نداریم. پیش از این هم بسیاری از فعالان سیاسی میهندوست ما از کشوررهای غربی خواسته بودند که در معاملات و مراودات اقتصادی و سیاسی خود با این نظام سرکوبگر و غیر دموکراتیک تجدید نظر کنند و این نامه را نیز می توان در راستای همان خواستهها ارزیابی کرد.
بهزاد مهرانی: حکومت ایران میخواهد وانمود کند که تحریمها هیچ تاثیری ندارد و کاغذ پارهای بیش نیست در صورتی که چنین نیست. هر چند حکومت میتواند با درآمدهای کلان نفتی تا حدودی از تاثیرات تحریمها بکاهد، اما تداوم و افزایش تحریمها میتواند شکافهای ایجاد شده در زمامداران را افزایش دهد به گونهای که بخشی از حاکمیت، معترضِ رفتارهای بخش دیگر از حاکمیت باشد که منجر به افزایش این تحریمها شده است و افزایش این شکاف میتواند قدرت سرکوب ِ بخش سرکوبگر نظام را کاهش دهد. این شکاف موجب میشود که جنبش مردم با سرکوب کمتری مواجه شود تا مردم بتوانند در فضایی معتدلتر پیگیر مطالبات خود باشند.
بهزاد مهرانی: ما در ایران با یک حکومت سرکوبگر رو برو هستیم. حکومتی که از همهی داشتههای خود برای سرکوب مردم استفاده میکند. حکومتی که در دوران زمامداری بیش از سی سال خود هزینههای بسیاری را بر دوش کشور و مردم بار کرده است. حال پرسش این است که در برابر این حکومت چه باید کرد؟حکومتی که راه را بر شیوه و منش اصلاحطلبانه حتا در چارچوب همین قانون اساسی موجود بسته است. استمرار این حکومت بحرانزی و بحرانزا مردم را با هزینههای بسیاری مواجه ساخته است. به باور ما تحریمهای جهتدار میتواند زیان بسیار کمتری از هزینههای استمرار چنین حاکمیتی داشته باشد. بنده در نمییابم که تحریم عالیترین مقامات جمهوری اسلامی و وابستگان درجه یک آنها و مسدود کردن حسابهای بانکیشان و بلوکه کردن اموال و داراییشان و ممنوع کردن سفر آنان به خارج از ایران و تحریم شرکتهای وابسته به سپاه پاسداران و از طرفی کمک به دسترسی آسان مردم ایران به اینترنت و ماهواره و گردش آزاد اطلاعات و مبارزه با سانسور و فیلترینگ و پارازیتافکنی و شنود مخالفان چه زیانی برای مردم ایران میرساند؟ آثار مخرب برخی تحریمها میتواند گریبان مردم را نیز بگیرد که اجتنابناپذیر است و عواقب آن متوجه نظام اسلامی است. زنهارِ ما نیز این است که اگر نتوان با هزینههای کمتری حکومت را مهار کرد به جایی خواهد رسید که رویارویی نظامی را به بار خواهد آورد که هزینهاش برای مردم ایران و جهان بیشتر خواهد بود.
بهزاد مهرانی: در روزهای اخیر یک دوگانهای ساخته شده است. دوگانهی موافقان جنگ-مخالفان جنگ که به نظرم برساختهای خطا است. هیچ عقل سلیمی نمیتواند با جنگ موافق باشد و راه ِ برونشو از شرایط موجود ایران را در جنگ ببیند. اینها ابتدا جنگطلبی ِعدهای را مفروض میگیرند و بر این فرض ِناصادق گفتهها و نوشتههای خود را منتشر میکنند و انتقادات خود را سامان میدهند. در این نامه تاکید شده است که “ما خواهان کمک نظامی آمریکا برای مقابله با جمهوری اسلامی نیستیم و نسبت به عواقب نامطلوب آن در شرایط کنونی هشدار میدهیم”. به گمانم آنچه به بحثهای کنونی دامن زده است علاوه بر سخنان برخی مقامات اسرائیلی مبنی بر حمله به تاسیسسات اتمی ایران، وضعیت کنونی کشور سوریه است. بسیاری بر این باورند که اگر یک حکومت خودکامه “بخواهد” و “بتواند” به سرکوب مخالفان و منتقدان خود ادامه دهد اصولا انقلاب و یا جنبشی مردمی به پیروزی نخواهد رسید و این “خواستن” و “توانستن” در حاکمان سوری نمود و بروز دارد. در اینجاست که بحث دخالت بشردوستانه موضوعیت پیدا میکند. در مورد ایران باید گفت که در حال حاضر با شرایطی بسیار متفاوت با سوریه و یا لیبی پیش از سقوط قذافی مواجه هستیم. از اینرو این قیاس محلی از اعراب ندارد. اینکه آیا جمهوری اسلامی در آینده،کشور را به آن سمت و سو میکشاند یا نه را نمیتوان پیشبینی کرد. اگر کشتار مردم به حدی برسد که مصداق کشتار دستجمعی قرار گیرد امکان این درخواست وجود دارد که امیدواریم زعمای جمهوری اسلامی در برابر رای مردم و مطالباتشان تمکین کنند. اینکه گروهی از لیبیاییزه شدن ایران سخن میگویند تنها یک پیشگویی است. مردم لیبی با به خیابان آمدن و پایداری کردن بر مطالبات خود که همانا سقوط قذافی بود و از طرفی سرکوب وحشیانه آنان توسط حکومت قذافی به لیبیاییزه شدن لیبی کمک بسیاری کردند و در این میان ناتو به کمک مردم آمد و اگر این کمک نبود شاید جنبش مردم لیبی به سامان نمیرسید. در مورد ایران وضعیت به کلی متفاوت است و پیشبینی دشوار.
آیا در فردای ایران، اقلیتهای مذهبی و جنسی و قومی حق انتخاب آزادانهی سبک زندگی ِ خود را دارند؟ آیا زنان و مردان حق دارند خود انتخاب کنند که میخواهند چگونه زندگی و عمل کنند یا فردا روز با قدرت بیشتر همان کار را خواهیم کرد که امروز با همین قدرت ناچیزمان با گلشیفته و خانوادهاش کردیم؟
فرض که پذیرفتیم گلشیفته فراهانی ربطی به جنبش سبز ندارد؛ آیا جنبش سبز هم ربطی به گلشیفته فراهانی و امثال او ندارد؟ آیا در قاموس کسانی که امروز از هر سو خود را داعیهداران و بانیان و حامیان جنبش سبز ِ آزادیخواهی ِ مردم ایران میدانند، آزادی ِ انتخابِ سبْک ِ زندگی به رسمیت شناخته میشود؟
عریانی نشانهی روشنفکری نیست اما تحمل نکردن سبک زندگانی ِ دیگران به قطع نشانهی جمود است.
آیا در فردای ایران، اقلیتهای مذهبی و جنسی و قومی حق انتخاب آزادانهی سبک زندگی ِ خود را دارند؟ آیا زنان و مردان حق دارند خود انتخاب کنند که میخواهند چگونه زندگی و عمل کنند یا فردا روز با قدرت بیشتر همان کار را خواهیم کرد که امروز با همین قدرت ناچیزمان با گلشیفته و خانوادهاش کردیم؟
من و تو قدیسان اخلاقی و معنوی هستیم. من و تو انسانهایی متعالی هستیم که هیچگاه به تصاویر عریان کسی نگاه نینداختهایم. من و تو قهرمانان تزکیه نفس هستیم. اینهمه جستوجوی کلمات “پورن”و”سکس” در سایتهای جستوجوگر هم ربطی به من و تو ندارد. من و تو در نظرمان آزادی یعنی آزادی از بند ِ نفس امّاره. امّا با “دیگری” چهگونه رفتار میکنیم؟ آیا ما قدیسان و قهرمانان اخلاقی میخواهیم با “دیگران” ِ “خرقه تر دامن و سجّاده شرابآلوده” با زبان توهین و حد و تعزیر و توقیف و ممنوعیت سخن بگوییم؟ پرسش اصلی این است. حرفهای کلی و مجمل، تکیه و تاکید بر آزادی سیاسی و حق عزل و نصب مسئولین و از زبان زندانیان سیاسی و عقیدتی سخن گفتن پاسخ به این سوال نیست. شفاف سخن بگویید تا مردم بتوانند در فردای آزاد ایران، راحتتر دست به گزینش بزنند. نفرمایید که حق انتخاب آزادانهی سبک زندگی مشکل ما نیست که در اینصورت باز یاد همان یک تکه پارچه و حجاب اختیاری-اجباری میاُفتیم. همان یک تکه پارچه هم جزیی از مشکلات بسیار دیگر ما بود که روزی و روزگاری نخواستیم مشکل ببینیمش. آری برادر و خواهر من! عریانی نشانهی روشنفکری نیست اما تحمل نکردن سبک زندگانی ِ دیگران به قطع نشانهی جمود است.
۱-
منبع: روزآنلاینبه بهانه نمایشگاه کتاب تهران
گر چه مقصود از کتاب آن فن بود
گر تواش بالش کنی هم میشود
لیک از او مقصود این بالش نبود
علم بود و دانش و ارشاد و سود (1)
"توی دنیا دو طبقه مردم هستند،بچاپ و چاپیده،اگر نمیخواهی جزو چاپیدهها باشی،سعی کن که دیگران را بچاپی!سواد زیادی لازم نیست،آدم را دیوانه میکنه و از زندگی عقب میندازه! فقط سرِ درس حساب و سیاق دقت بکن! چهارعمل اصلی را که یاد گرفتی،کافی است،تا بتوانی حساب پول را نگه داری و کلاه سرت نره.فهمیدی؟حساب مهمه! باید کاسبی یاد بگیری،با مردم طرف بشی.از من می شنوی برو بند کفش تو سینی بگذار و بفروش،خیلی بهتره تا بری کتاب جامع عباسی را یاد بگیری!...(2)
هر آماری را که به عنوان سرانهی مطالعه در ایران مبنا قرار دهیم،وضعیت مطالعهی شهروندان ِ این مرز پرگهر فاجعهآمیز است.میزان فاجعه تا حدی است که برخی از مسئولان امرِ فرهنگ خواستهاند که قرائت قرآن و ادعیهی دینی را به سرانهی کتابخوانی اضافه کنند تا از تلخی ِ واقعیت ارقام و آمار بکاهند.(3)
برای کتابناخوانی ما ایرانیان "دلایل" و "علل" مختلفی ذکر شده است.وضعیت نابهنجار اقتصادی،بالا بودن قیمت کتاب،سانسور کتاب و نشریات در ایران و بیاعتمادی مردم به کتابهایی که از مجرای حکومت مجوز نشر مییابند و قسعلیهذا.
در این نوشته قصد بر آن است که بر دو دلیل کتابناخوانی ما تاکید رود.
الف: توهم استغنا
به دلایل و علل مختلف تاریخی،ما ایرانیان به گونهای عجیب از خواندن و دانستن، احساس بینیازی میکنیم و این مهم، خود را در غلبهی فرهنگ شفاهی بر کتابت ،نمود و بروز داده است.گویا باور داریم که بیشتر حقایق عالم را در گذر تاریخ ِ طولانی و پر فراز و نشیبمان از طریق گوشهایمان دریافت داشتهایم و گوشمان از قصهی معرفت پر است و نیازی به "قِسم چشم" نیست.(4) از اینرو است که در مواجهه با دستاوردهای شگرف بشری که محصول تحقیق و تفحص انسان مدرن است،به خود میبالیم که منبع این فیوضات درعالم، ما ایرانیان/مسلمانان/ایرانیان ِ مسلمان بودهایم و ما را نیازی به رنج ِ جستوجو نیست.این باورکه ما ایرانیان نخستین مبدعان منشور حقوق بشر بودهایم و آن زمان که ما شکوه و جبروت داشتهایم،جهان در بربریت و سبعیت غوطه میخورده است و یا اینکه هر چه درمورد حقوق انسانها و رابطهی انسان-انسان و شیوههای جدید مدیریت و زعامت علمی و ... باید بدانیم در نامهی حضرت امیربه مالک اشتر بیان شده است و یا ما آنیم که در علم، ابن سیناها داشتهایم و ابوریحانها و زکریای رازیها و دیگران هر چه داشته و دارند با ارتزاق از منابع معرفتی ما به دست آوردهاند،مشتی است نمونهی خروار و یک است از هزار ِ این توهم استغنا .این توهم حتا ما را درشناخت منابع معرفتی ِ خودمان نیز ناتوان ساخته است.برای مثال امروز شاید کمتر ایرانی باشد که اگر از او سوال شود که آیا حافظ را می شناسد،پاسخش منفی باشد.اما شاید بسیاریمان از روخوانی و فهم اشعار او ناتوان باشیم.
"توهم استغنا" موجب میشود که گمان کنیم،کمتر موضوعی در عالم است که ما از یک علم حداقلی ِ مورد نیاز در مورد آن بی بهره باشیم.برخی از مومنین دیندار ما عقیده دارند که هیچ تر و خشکی در عالم نیست که در کتاب مبین دینیشان از آن سخن نرفته باشد (5) و به قول شاعر "چون که صد آمد نود هم پیش ماست"، از اینرو دیگر نیاز چندانی به غور در کتب و رسائل ِ دستنوشتهی بشر ناموزون و ناقص در خود نمیبینند.
ب: نگاه فایدهگرایانه به کتابخوانی
انسان شاید تنها موجودی باشد که بر اساس عقل مصلحتاندیش ِ خودبنیاد ِ نقاد خود در انجام دادن/ندادن هر عملی،محاسبهی هزینه و فایده و سود و زیان میکند.این نگاه فایدهگرایانه در همهی شئونات زندگی فردی و اجتماعی انسانها ساری و جاری است.حتا در آنجا که پای عملی معنوی و دیگرخواهانه در میان باشد،انسان منافع و مضار خود را در نظر دارد.پیامبر گرامی اسلام در آنجا که اعلام میدارد که بابت انجام رسالتش از مردم مزدی نمی خواهد پادش خود را نزد خداوند میداند و یا مودت خویشاوندانش را طلب میکند.(6) در رو آوردن / نیاوردن به کتابخوانی نیز این نگاه فایدهگرایانه مستتر است.
چرا کتاب بخوانیم؟
در فایدهگرایی میتوان دو نگاه را در نظر داشت.
1.فایدهگراییای که افزایش لذت شخصی و کاستن از الم فردی را غایت فایدهگرایی میداند.
2.فایدهگراییای که لذتهای والاتر را که ناشی از دوستی و معرفت و فضیلت است را نیز در انجام دادن / ندادن هر عملی مورد تفطن قرار میدهند
از آنجا که اکثریت عالم را انسانهای متوسط پر کردهاند که در انجام دادن/ندادن هر عملی به فایدههای آجل و عاجل خویش میاندیشند در نتیجه در کتاب خوانی/نخوانی نیز نمیتوان از این اصل غافل شد.به باور این نوشته کتاب خواندن نیز باید فواید و لذایذ عاجل داشته باشد تا آدمی با میل و رغبت به آن مبادرت ورزد.
خواندن کتاب چه فوایدی میتواند داشته باشد؟
یک: منزلت اجتماعی
دو: ارتقای سطح معیشت فردی
دانشاندوزی که یکی از راههای کسب آن از طریق مطالعه و تحقیق است،در ایران منجر به افزایش منزلت اجتماعی فرد نمیشود.یعنی فرد اهل مطالعه و تحقیق در عالم واقع در ایران بر صدر نمینشیند و قدر نمیبیند.برخوردهای غیر متعارف حکومت با اهالی فرهنگ و هنر در این سامان نمونهای است از مورد مذکور.این برخوردهای عنیف و خردسوز قصهی امروز و دیروز تاریخ ما نیست هر چند در این چند دهه که از پیروزی انقلاب اسلامی میگذرد سرعتی روزافزون داشته است.حافظ به عنوان انسانی که در زمان و زمانهی خویش آفات جامعهی خویش را به خوبی درک میکرده است از آسمان – زمینیان ِ نماینده آسمان – گلهمند است که "کشتی ارباب هنر را میشکند".(7)و از طرفی همو بر این باور است که جاهلان را روزی خوشگوار مقدر شده است.(8)اینگونه اندرزگوییهای بزرگان ما، که کتاب را رها کنیم تا معیشت بسامانتری داشته باشیم – هرچند اینگونه نهی کردنها،زنهار دادن به وجدان جمعی ماست که قدر دانش و دانشاندوزی را بدانیم – نشان از آن دارد که نسبت مستقیمی بین معرفت و معیشت در این دیار وجود نداشته و ندارد.(9) کتابخوانی در این کشور کهنسال برای انسانها نه منزلت اجتماعی در پی داشته / دارد و نه ارتقای سطح معیشت.به حبس کشیدن و حتا کشتار اهالی فرهنگ و دانش و هنر در کشور ما موید این امر است.
از اینرو گویا کتابخوانی و با فرهنگ و هنر سر وکار داشتن در این کشور نه تنها فواید فردی در پی نداشته است بلکه همواره محصولش زبان سرخی بوده که سر سبز بر باد داده است.بسیاری از والدین به محض اینکه فرزندانشان به سراغ کتابهایی غیر از کتب درسی میروند،نگرانی سرتا پای وجودشان را میگیرد.از طرفی فرزندانمان نیز به چشم سر میبینند که خواندن و آموختن و دانستن را در این دیار خطرات فراوانی در پی است و از این رو"جریده رویی پیش می گیرند که گذزگاه عافیتشان تنگ نشود".در این میان تنها کسانی پای در راه خواندن و بیشتر دانستن میگذارند که عاشقانه به فواید درازمدت خود و اجتماع میاندیشند و در این راه رنجهای بسیاری را متحمل میشوند. باید دانست که از همگان نمیتوان انتظار داشت که اینگونه عمل کنند.اگر قرار است وضعیت اسفبار کتابخوانی در این دیار تغییری کند باید کاری کرد که فواید زودبازده کتابخوانی افزایش یابد.
پینوشت:
1.مثنوی مولانا دفتر سوم
2.کتاب حاجی آقا صادق هدایت
३। لینک
4 .گوشم شنید قصهی ایمان و مست شد / کو قِسم چشم،صورت ایمانم آرزوست مولانا
5. وَنَزَّلْنَا عَلَيْكَ الْكِتَابَ تِبْيَانًا لِّكُلِّ شَيْءٍ (سوره نحل آیه 89) و یا وَلاَ رَطْبٍ وَلاَ يَابِسٍ إِلاَّ فِي كِتَابٍ مُّبِينٍ (سوره انعام ،آیهی 59)
6. لَّا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْرًا إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبَى (سوره شورا، آیهی 23) بگو به ازاى آن [رسالت] پاداشى از شما خواستار نيستم مگر دوستى در باره خويشاوندان
7. آسمان کشتی ارباب هنر میشکند / تکیه آن به که بر این بحر معلق نکنیم
8.به عُجب علم نتوان شد ز اسباب طرب محروم / بیا حافط که جاهل را هنی تر می رسد روزی
9. رو مسخرگی پیشه کن و مطربی آموز / تا داد خود از مهتر و کهتر بستانی
نی گوشهی کنجی و کتابی بر عاقل / بهتر زبسی گنج و بسی کامروانی (نسیم شمال)



