"دشمن تان را دوست بدارید،شاید به آوازه اش لطمه بزند."
( فکرهای اصلاح نشده. نوشته ی استانیسلاو یرژی لتس. ترجمه ی امید مهرگان.ص 41)
( فکرهای اصلاح نشده. نوشته ی استانیسلاو یرژی لتس. ترجمه ی امید مهرگان.ص 41)
برای امر اخلاقی و غیر اخلاقی نمی توان تعریفی جامع و مانع ارائه داد. دروغ گویی را عملی نا پسند دانسته اند اما همین کژی در جایی صواب تلقی می شود،همان که در فرهنگ ما به آن دروغ مصلحت آمیز می گویند و فرنگی ها نام آن را "وایت لای" یا دروغ ِسفید صدا می زنندد.به قول سعدی "دروغ مصلحت آمیز به که راستی فتنه انگیز". آن زمان که از راستی و راست گویی فتنه ای برخیزد،دروغ کنشی اخلاقی است.
سعدی در گلستان،باب هفتم داستانی نقل می کند با نام " جدال سعدی با مدعی در بیان توانگری و درویشی". او در این جدال،پرسشی را مطرح می سازد که پیش از او غزالی نیز در باب آن سخن گفته است. آیا فرد توانگر زیست ِ اخلاقی تری می تواند داشته باشد یا فرد درویش؟ غزالی درویش را اخلاقی تر و به تبع آن خداشناس تر می داند زیرا که انسان ِ غنی سر به طغیان می گذارد و خداوند را از یاد می برد.سعدی این نزاع را به زیبایی به تصویر می کشد. می گوید در محفلی نشسته بودم که درویشی ذم توانگران آغاز کرد که " درویش را دست ِ قدرت بسته است و توانگر را پای ارادت شکسته". مرد متنعم از این سخن بر آشفته می شود و می گوید: "توانگران دخل مسکینانند و ذخیره ی توشه نشینان و مقصد زائران و کهف مسافران و ..."
توانگران را وقف است و نذر و مهمانی
زکات و فطره و اعتاق و هدی و قربانی
تو کی به دولت ایشان رسی که نتوانی
جز این دو رکعت و آنهم به صد پریشانی
"پس عبادت اینان به قبول اولیترست که جمعند و حاضر نه پریشان و پراکنده خاطر،اسباب معیشت ساخته و به اوراد و عبادت پرداخته ..."
"... عنان طاقت درویش از دست تحمل برفت و تیغ زبان بر کشید و اسب فصاحت در میدان وقاحت جهانید و بر من دوانید..."
درویش در پاسخ غنی که از او می خواهد که "مذمت اینان (توانگران) روا مدار که خداوند کرمند،گفت(درویش) غلط گفتی که بنده ی درمند. چه فایده چون ابر آذارند و نمی بارند و چشمه ی آفتابند و بر کس نمی تابند،بر مرکب استطاعت سوارانند و نمی رانند،قدمی بهر خدا ننهند و درمی بی من و اذی ندهند..."
این منازعه ادامه می یابد که می توان در باب هفتم آن را خواند .سعدی در این داستان زیبا و طولانی به این نتیجه می رسد که اگر توانگر، شاکر باشد و اگر درویش،صابر، هر دو طریق صواب پیموده اند و اخلاقی رفتار کرده اند زیرا در هر جایگاهی که هستیم باید ادب و اخلاق آن جایگاه را به جا آوریم.
بسیاری از علمای اخلاق،اخلاق را "ادب ِ مقام" دانسته اند یعنی هر کس آداب خویش را باید بداند و بشناسد.آنکه میهمان است آداب ِ میهمانی و آنکه میزبان است آداب میزبانی.او که خداوند است ادب ِ خداوندی و او که بنده است ادب ِ بندگی. آنکه عاشق است ادب ِ عاشقی و آنکه عابد است ادب عبودیت.سیاست را اخلاقی است و دیانت را آدابی.دوستی را آدابی است و دشمنی را نیز هم و قس علی هذا.
آری! دشمنی ورزیدن نیز ادب و اخلاقی دارد که غفلت از آن آدمی را به ورطه ی بی اخلاقی می کشاند.مولانا می گوید خوردن گوشت مردار حرام است اما اگر ضرورت ایجاب کند همین حرام،مباح خواهد شد.
از ضرورت هست مرداری مباح
بس فسادی کز ضرورت شد صلاح
دشمنی بی رعایت آدابش از رتبه و جایگاه انسانی خارج شدن است. حافظ اخلاق دشمنی را در مدارا با دشمن می داند:
سعادت دو گیتی تفسیر این دو حرف است
با دوستان مروت با دشمنان مدارا
نمی توان به بهانه ی دشمنی،شناعت ورزید و هر چه تیر در کمان هست بر خصم انداخت. در زندگی خود دوستان بسیاری را دیده ایم که در زمانی که خصم یکدیگر می شوند جز به هدم و هلاکت و فلاکت دیگری به هیچ چیز نمی اندیشند. از تهمت و بهتان هر چه در همیان خود دارند در میان می آورند بلکه رقیب یا دشمن را زمینگیر سازند. دشمنی نیز همچون دوستی قاعده و اصولی دارد و آن که آداب دشمنی نمی شناسد به یقین حرمت دوستی را هم نمی داند.سخن این نوشته با دوستانی نیست که آداب دوستی را نیز نمی شناسند.آن که در دوستی پاس حرمت آن را نمی داند به قطع با او نمی توان از آداب دشمنی سخن گفت.

0 نظرات
ارسال یک نظر