| 0 نظرات ]

منبع: روزآنلاین

به بهانه نمایشگاه کتاب تهران

گر چه مقصود از کتاب آن فن بود

گر تواش بالش کنی هم می‌شود

لیک از او مقصود این بالش نبود

علم بود و دانش و ارشاد و سود (1)

"توی دنیا دو طبقه مردم هستند،بچاپ و چاپیده،اگر نمی‌خواهی جزو چاپیده‌ها باشی،سعی کن که دیگران را بچاپی!سواد زیادی لازم نیست،آدم را دیوانه می‌کنه و از زندگی عقب می‌ندازه! فقط سرِ درس حساب و سیاق دقت بکن! چهارعمل اصلی را که یاد گرفتی،کافی است،تا بتوانی حساب پول را نگه داری و کلاه سرت نره.فهمیدی؟حساب مهمه! باید کاسبی یاد بگیری،با مردم طرف بشی.از من می شنوی برو بند کفش تو سینی بگذار و بفروش،خیلی بهتره تا بری کتاب جامع عباسی را یاد بگیری!...(2)

هر آماری را که به عنوان سرانه‌ی مطالعه در ایران مبنا قرار دهیم،وضعیت مطالعه‌ی شهروندان ِ این مرز پرگهر فاجعه‌آمیز است.میزان فاجعه تا حدی است که برخی از مسئولان امرِ فرهنگ خواسته‌اند که قرائت قرآن و ادعیه‌ی دینی را به سرانه‌ی کتاب‌خوانی اضافه کنند تا از تلخی ِ واقعیت ارقام و آمار بکاهند.(3)

برای کتاب‌ناخوانی ما ایرانیان "دلایل" و "علل" مختلفی ذکر شده است.وضعیت نابهنجار اقتصادی،بالا بودن قیمت کتاب،سانسور کتاب و نشریات در ایران و بی‌اعتمادی مردم به کتاب‌هایی که از مجرای حکومت مجوز نشر می‌یابند و قس‌علی‌هذا.

در این نوشته قصد بر آن است که بر دو دلیل کتاب‌ناخوانی ما تاکید رود.

الف: توهم استغنا

به دلایل و علل مختلف تاریخی،ما ایرانیان به گونه‌ای عجیب از خواندن و دانستن، احساس بی‌نیازی می‌کنیم و این مهم، خود را در غلبه‌ی فرهنگ شفاهی بر کتابت ،نمود و بروز داده است.گویا باور داریم که بیشتر حقایق عالم را در گذر تاریخ ِ طولانی و پر فراز و نشیبمان از طریق گوش‌هایمان دریافت داشته‌ایم و گوشمان از قصه‌ی معرفت پر است و نیازی به "قِسم چشم" نیست.(4) از این‌رو است که در مواجهه با دستاوردهای شگرف بشری که محصول تحقیق و تفحص انسان مدرن است،به خود می‌بالیم که منبع این فیوضات درعالم، ما ایرانیان/مسلمانان/ایرانیان ِ مسلمان بوده‌ایم و ما را نیازی به رنج ِ جست‌وجو نیست.این باور‌که ما ایرانیان نخستین مبدعان منشور حقوق بشر بوده‌ایم و آن زمان که ما شکوه و جبروت داشته‌ایم،جهان در بربریت و سبعیت غوطه می‌خورده است و یا این‌که هر چه درمورد حقوق انسا‌ن‌ها و رابطه‌ی انسان-انسان و شیوه‌های جدید مدیریت و زعامت علمی و ... باید بدانیم در نامه‌ی حضرت امیربه مالک اشتر بیان شده است و یا ما آنیم که در علم، ابن سیناها داشته‌ایم و ابوریحان‌ها و زکریای رازی‌ها و دیگران هر چه داشته و دارند با ارتزاق از منابع معرفتی ما به دست آورده‌اند‌،مشتی است نمونه‌ی خروار و یک است از هزار ِ این توهم استغنا .این توهم حتا ما را درشناخت منابع معرفتی ِ خودمان نیز ناتوان ساخته است.برای مثال امروز شاید کمتر ایرانی باشد که اگر از او سوال شود که آیا حافظ را می شناسد،پاسخش منفی باشد.اما شاید بسیاری‌مان از روخوانی و فهم اشعار او ناتوان باشیم.

"توهم استغنا" موجب می‌شود که گمان کنیم،کمتر موضوعی در عالم است که ما از یک علم حداقلی ِ مورد نیاز در مورد آن بی بهره باشیم.برخی از مومنین دین‌دار ما عقیده دارند که هیچ تر و خشکی در عالم نیست که در کتاب مبین دینی‌شان از آن سخن نرفته باشد (5) و به قول شاعر "چون که صد آمد نود هم پیش ماست"، از این‌رو دیگر نیاز چندانی به غور در کتب و رسائل ِ دست‌نوشته‌ی بشر ناموزون و ناقص در خود نمی‌بینند.

ب: نگاه فایده‌گرایانه به کتاب‌خوانی

انسان شاید تنها موجودی باشد که بر اساس عقل مصلحت‌اندیش ِ خودبنیاد ِ نقاد خود در انجام دادن/ندادن هر عملی،محاسبه‌ی هزینه و فایده و سود و زیان می‌کند.این نگاه فایده‌گرایانه در همه‌ی شئونات زندگی فردی و اجتماعی انسان‌ها ساری و جاری است.حتا در آن‌جا که پای عملی معنوی و دیگرخواهانه در میان باشد،انسان منافع و مضار خود را در نظر دارد.پیامبر گرامی اسلام در آنجا که اعلام می‌دارد که بابت انجام رسالتش از مردم مزدی نمی خواهد پادش خود را نزد خداوند می‌داند و یا مودت خویشاوندانش را طلب می‌کند.(6) در رو آوردن / نیاوردن به کتاب‌خوانی نیز این نگاه فایده‌گرایانه مستتر است.

چرا کتاب بخوانیم؟

در فایده‌گرایی می‌توان دو نگاه را در نظر داشت.

1.فایده‌گرایی‌ای که افزایش لذت شخصی و کاستن از الم فردی را غایت فایده‌گرایی می‌داند.

2.فایده‌گرایی‌ای که لذت‌های والاتر را که ناشی از دوستی و معرفت و فضیلت است را نیز در انجام دادن / ندادن هر عملی مورد تفطن قرار می‌دهند

از آن‌جا که اکثریت عالم را انسان‌های متوسط پر کرده‌اند که در انجام دادن/ندادن هر عملی به فایده‌های آجل و عاجل خویش می‌اندیشند در نتیجه در کتاب خوانی/نخوانی نیز نمی‌توان از این اصل غافل شد.به باور این نوشته کتاب خواندن نیز باید فواید و لذایذ عاجل داشته باشد تا آدمی با میل و رغبت به آن مبادرت ورزد.

خواندن کتاب چه فوایدی می‌تواند داشته باشد؟

یک: منزلت اجتماعی

دو: ارتقای سطح معیشت فردی

دانش‌اندوزی که یکی از راه‌های کسب آن از طریق مطالعه و تحقیق است،در ایران منجر به افزایش منزلت اجتماعی فرد نمی‌شود.یعنی فرد اهل مطالعه و تحقیق در عالم واقع در ایران بر صدر نمی‌نشیند و قدر نمی‌بیند.برخوردهای غیر متعارف حکومت با اهالی فرهنگ و هنر در این سامان نمونه‌ای است از مورد مذکور.این برخوردهای عنیف و خردسوز قصه‌ی امروز و دیروز تاریخ ما نیست هر چند در این چند دهه که از پیروزی انقلاب اسلامی می‌گذرد سرعتی روزافزون داشته است.حافظ به عنوان انسانی که در زمان و زمانه‌ی خویش آفات جامعه‌ی خویش را به خوبی درک می‌کرده است از آسمان – زمینیان ِ نماینده‌ آسمان – گله‌مند است که "کشتی ارباب هنر را می‌شکند".(7)و از طرفی همو بر این باور است که جاهلان را روزی خوشگوار مقدر شده است.(8)این‌گونه اندرزگویی‌های بزرگان ما، که کتاب را رها کنیم تا معیشت بسامان‌تری داشته باشیم – هرچند این‌گونه نهی کردن‌ها،زنهار دادن به وجدان جمعی ماست که قدر دانش و دانش‌اندوزی را بدانیم – نشان از آن دارد که نسبت مستقیمی بین معرفت و معیشت در این دیار وجود نداشته و ندارد.(9) کتاب‌خوانی در این کشور کهن‌سال برای انسان‌ها نه منزلت اجتماعی در پی داشته / دارد و نه ارتقای سطح معیشت.به حبس کشیدن و حتا کشتار اهالی فرهنگ و دانش و هنر در کشور ما موید این امر است.

از این‌رو گویا کتاب‌خوانی و با فرهنگ و هنر سر وکار داشتن در این کشور نه تنها فواید فردی در پی نداشته است بلکه هم‌واره محصولش زبان سرخی بوده که سر سبز بر باد داده است.بسیاری از والدین به محض این‌که فرزندانشان به سراغ کتاب‌هایی غیر از کتب درسی می‌روند،نگرانی سرتا پای وجودشان را می‌گیرد.از طرفی فرزندانمان نیز به چشم سر می‌بینند که خواندن و آموختن و دانستن را در این دیار خطرات فراوانی در پی است و از این رو"جریده رویی پیش می گیرند که گذزگاه عافیتشان تنگ نشود".در این میان تنها کسانی پای در راه خواندن و بیشتر دانستن می‌گذارند که عاشقانه به فواید درازمدت خود و اجتماع می‌اندیشند و در این راه رنج‌های بسیاری را متحمل می‌شوند. باید دانست که از همگان نمی‌توان انتظار داشت که این‌گونه عمل کنند.اگر قرار است وضعیت اسفبار کتاب‌خوانی در این دیار تغییری کند ‌باید کاری کرد که فواید زودبازده کتابخوانی افزایش یابد.

پی‌نوشت:

1.مثنوی مولانا دفتر سوم

2.کتاب حاجی آقا صادق هدایت

३। لینک

4 .گوشم شنید قصه‌ی ایمان و مست شد / کو قِسم چشم،صورت ایمانم آرزوست مولانا

5. وَنَزَّلْنَا عَلَيْكَ الْكِتَابَ تِبْيَانًا لِّكُلِّ شَيْءٍ (سوره نحل آیه 89) و یا وَلاَ رَطْبٍ وَلاَ يَابِسٍ إِلاَّ فِي كِتَابٍ مُّبِينٍ (سوره انعام ،آیه‌ی 59)

6. لَّا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْرًا إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبَى (سوره شورا، آیه‌ی 23) بگو به ازاى آن [رسالت] پاداشى از شما خواستار نيستم مگر دوستى در باره خويشاوندان

7. آسمان کشتی ارباب هنر می‌شکند / تکیه آن به که بر این بحر معلق نکنیم

8.به عُجب علم نتوان شد ز اسباب طرب محروم / بیا حافط که جاهل را هنی تر می رسد روزی

9. رو مسخرگی پیشه کن و مطربی آموز / تا داد خود از مهتر و کهتر بستانی

نی گوشه‌ی کنجی و کتابی بر عاقل / بهتر زبسی گنج و بسی کامروانی (نسیم شمال)

| 0 نظرات ]


سیامک پورزند درگذشت.مرگ حق است اما دیگران را از زیست انسانی محروم کردن ناحقی است که جمهوری اسلامی را در آن ید طولایی است.پورزند در آبان‌ماه سال 80 بازداشت شد و پس از شکنجه‌های روحی و جسمی که آثار مخرب آن تا پایان عمر با او همراه بود،به یازده سال زندان محکوم شد.او را به یک شوی تلویزیونی کشاندند تا اعتراف کند که عنصری فاسد بوده و از بیگانگان دستور می‌گرفته تا در پایه‌‌گذاری روزنامه‌های دوم خردادی به اصلاح‌طلبان یاری رساند.پس از پخش این اعترافات،بسیاری از اصلاح‌طلبان که گویا در ذهن و ضمیرشان نمی‌گذشته است که بشود تحت فشارهای طاقت‌سوز تن به اعترافات دروغین داد از ایشان حمایت نکردند و در جهت تطهیر خود ،سخنی از نقض حقوق این متهم ِ در آن زمان هفتاد و دو ساله بر زبان نراندند و حتا بعضاً هم‌نوا با اعتراف‌گیران به تخریب ایشان پرداختند.

او را دردفتر روزنامه‌ی اقتصادی آسیا و همچنین ماه‌نامه فردوسی دیده بودم.شبی با یکی از دوستان به منزلش رفتیم.بسیار تکیده و اندوهگین بود.از سخنانش آشکار بود که از افسردگی رنج می‌برد.بیماری ِ روحی به هم‌راه رنج جسمانی، امانش را بریده بود.در آپارتمانی کوچک به تنهایی روزگار می‌گذراند.در اتاق کوچکش عکس‌های همسر و فرزندانش را به دیوار آویخته بود.بسیار دل‌تنگ آنان بود. از خاطراتش می‌گفت و در میان بیان خاطراتش کیسه‌های مملو از داروهایش را می‌آورد و در مورد بیماری‌های بسیارش سخن می‌گفت.بسیار تاکید داشت که این داروها را دخترش برایش فرستاده است. این داروها برایش بسیار شفابخش بودند.نه از آن حیث که داروهای مرغوبی هستند بلکه گویا برایش یادآور فرزندانش بودند که او را فراموش نکرده‌اند و او به امید دیدار دوباره‌شان زنده است.دیداری که میسر نشد.مرگ حق است اما آن‌چه در این میان ناحق و غیرانسانی است محروم کردن دیدار این مرد با همسر و فرزندان است.

درگذشت ایشان را به سرکارخانم مهرانگیز کار و دختران ایشان تسلیت می‌گویم

| 0 نظرات ]


به:همه‌ی عزیزانی که نوروز را در زندان سپری می‌کنند.

سال گذشته در چنین روزهایی زندان رجایی‌شهر بودم.سلول انفرادی.بیش از دو هفته بود که از جهان بیرون بی‌خبر بودم .بهار از راه می‌رسید اما از نشاط و حیات برایم خبری نبود.گاهی بوی خاک باران خورده مرهمی بود بر بوی لجن متعفنی که سلول را پر کرده بود.دهان نیز بوی گندآبی می‌داد که روزی چند بار از سر استیصال می‌نوشیدم.بهار اما در آن گوشه‌ی انزوا نیز نوید دهنده‌ی فردایی بهتر بود و این خاصیت نوروز باستانی است.ما را به بند کشیده بودند اما با همه‌ی تلاشی که شرطه‌های پشمینه پوش تندخوی شبهه خورکرده بودند که نوروز را محبوس کنند،نوروز در بند شدنی نبود.عید، خود را با همان بوی ِ خاک باران خورده‌ی بهاری به ما می رساند و نوید می‌داد که فردا روز دیگری است.خورشید بر خواهد دمید و روسیاهی به زمستان خواهد ماند.هرچند آن روز اگر ما نباشیم.فرزاد کمانگر حتا اگر نباشد،بهار هست.چه می‌گویم فرزاد خود ِ بهار است و بهاران از اوست.

روزی مانده به بهار یک بهایی را به سلول من آوردند.بعد از کمی خوش‌وبش دست به کار سفره‌ی هفت‌سین شدیم.سفره را گشودیم.همان سفره‌ای که بوی گند غذای زندان می‌داد.او از کیسه‌اش سیبی در آورد و اولین" سین" سفره‌ی هفت‌سین‌مان از راه رسید.من نیز سیمی با خود داشتم.آن را با خود از حیاط هواخوری به داخل سلول آورده بودم تا چوب‌خط روزهای رفته را بر دیوار گچی منقوش کنم.هفت‌سینمان اکنون دو سین داشت.در بازشد و به هواخوری رفتیم.از پای درخت مقداری سبزه کندیم و پس از پایان هواخوری به سلول آوردیمش.سه" سین‌"اش را یافته بودیم.گویا یافتن هر "سین‌"ی برایمان معنای ظفری داشت.پیروزی بر زمستانی که استخوانمان را در سرمای شب‌های سلول می‌سوزاند.در همین حال طبق معمول سوسکی از کنارمان گذشت."سین‌"ی دیگر از راه رسید.سوسک شد" سین" دیگرمان.هم‌فکری ما برای یافتن سین دیگر نتیجه‌ای نداشت.غروب بود که در سلول باز شد و این دوست بهایی‌ام به بند عمومی منتقل شد.هنگام خروج با بغضی که گلویم را می فشرد گفتم یک" سین" دیگر هم یافتم.پرسید کدام سین".گفتم:سلول ِ انفرادی.دو سین سفره‌مان غایب بود.نا خودآگاه یاد این ترانه‌ی یغما گلرویی افتادم."

تو سفره مون همیشه سین ستاره کم بود

همیشه تا رسیدن فاصله یک قدم بود

تو بازی کلاغ پر ، هیشکی نشد برنده

قصه ی ما همین بود : پرنده بی پرنده

راستی سفره‌ی هفت‌سین حسین رونقی ملکی،بهاره هدایت،مهدیه گلرو،عبدالله مومنی،حسن اسدی،تقی رحمانی،حشمت طبرزدی،عیسی سحرخیز،بهروز جاوید تهرانی،احمد زید آبادی،تقی رحمانی،هدی صابر،بروجردی،ابراهیم یزدی،سعید ملک‌پور،باستانی،سید محمود دولت آبادی،آرش صادقی و ...چه "سین"ی کم دارد.شاید سین ِ کمشان را ما بتوانیم با به یادشان بودن و بازدیدهای نوروزی کمی جبران کنیم.یاران در بند را فراموش نمی‌کنیم.


| 0 نظرات ]

مصاحبه با سایت دانشجونیوز

• جنبش دانشجویی در ایران همواره به عنوان یک جنبش آرمان خواه قلمداد شده است. در پیروزی انقلاب ١٣۵۷ نیز دانشجویان به شکل های مختلف و در قالب گروه ها و سازمان های مختلف سیاسی در مبارزه با استبداد شاهنشاهی فعالیت داشتند. ایا در آستانه پیروزی انقلاب ۵۷ جنبش دانشجویی مستقلی وجود داشت؟

می‌توان چنین گفت که پیش از شکل‌گیری انقلاب ۵۷ و در آستانه‌پیروزی آن جنبش‌های متفاوتی در ایران شکل گرفته بودند.اگر جنبش‌های اجتماعی را به گونه‌ای ،حرکت‌های جمعی که توسط تعداد کثیری از مردم با اهداف مشخص و منقّح برای رسیدن و تحقق یک یا چند هدف مشخص –وحتی جلوگیری از تحقق اهداف مشترک– بدانیم، می‌توانیم بگوییم که جنبش دانشجویی مستقلی در آستانه‌ی پیروزی انقلاب و پیش از آن شکل گرفته بود. با افزایش بهای نفت و شکل‌گیری طبقه‌ی متوسط شهری در دهه‌ی پنجاه و افزایش تعداد دانشجویان، مطالبات این جنبش خود را بروز و ظهور داد. در دهه‌ی پنجاه گفتمان مسلط روز، گفتمان انقلابی‌گری بود و جوانان آن روزگار به حرکت‌های زودبازده و رادیکال می‌اندشیدند. غلبه‌ی گفتمان انقلابی و آرمان‌گرایانه در عرصه‌ی عمومی ِ جامعه تاثیر خود را بر جنبش دانشجویی بر جای گذاشت. این آرمان‌ها خود را در شعار استقلال طلبی و استکبارستیزی و ضدیت با غرب نمایان ساخت.

• جنبش دانشجویی ایران پس از پیروزی انقلاب ١٣۵۷ را می توان به گونه ای در حال گذار از جنبشی درون و موافق حاکمیت تا جنبشی منتقد و مخالف حاکمیت به شمار آورد. تحلیل شما از سیر تغییرات و تحولات ماهیت جنبش دانشجویی چگونه است؟

وجه غالب گفتمان جنبش دانشجویی در ایران از پیش از پیروزی انقلاب، همان‌طور که عرض شد، گفتمان استکبار ستیزی و انقلابی‌گری و دشمنی با غرب تحت لوای مبارزه با امپریالیسم بود. از آنجا که به باور من انقلاب ایران به گونه‌ای انقلاب علیه شبه مدرنیسم پهلوی بود، چندی بعد از پیروزی قرائتی از شعار استقلال طلبی ارائه داد که در آن غرب ستیزی و صدور انقلاب و انقلابی‌گری وجه غالب آن شد. جنبش دانشجویی با این شعارها کاملا هم‌ذات‌پنداری می‌کرد. از این‌رو این جنبش تبدیل به ابزاری در دست حکومت انقلابی شد. پس از پایان جنگ اندک اندک حاکمیت تلاش کرد به ظاهر از آن شعارهای رادیکال و انقلابی دست بردارد و یا برداشتی متفاوت‌تر از پیش، از استقلال خواهی ارائه دهد. در عرصه¬ی عمومی مردم دریافتند که با تکیه و تاکید بر آن قرائت انقلابی از سیاست و استقلال‌خواهی راه به جایی نخواهد برد. جنبش دانشجویی نیز به عنوان جنبشی نقاد که سری در عرصه‌ی عمومی و همگانی داشت نیز متفطن این امر شد و با گذشت زمان، هر روز فاصله‌اش را با قرائت رسمی از دین و سیاست و غرب که توسط حکومت ارائه می‌شد بیشتر کرد و این‌چنین شد که رفته رفته از دنباله‌روی صرف و بی‌چون و چرا از قدرت مسلط،به منتقد حاکمیت و وضعیت موجود نامطلبوب تبدیل شد.

• در خلا احزاب، گروه ها و تشکل های سیاسی آزاد که نمایندگی بخش های مختلف مردم را عهده دار باشند، جنبش دانشجویی در سال های اخیر سعی نموده است تا به گونه ای موثر به ایفای نقش مخالفان و معترضان خاموش علیه حاکمیت استبدادی بپردازد. به نظر شما تا چه میزانی در این جایگاه موفق عمل نموده است؟

کار دانشجو همان‌گونه که از نامش پیداست، دانش‌اندوزی است. در جای دیگری نیز عرض کرده‌ام که وظیفه¬ی اصلی دانشجو بماهو دانشجو، آموختن و علم‌اندوزی است. دانشجو می¬آید که در محیطی آزاد و آرام به نام دانشگاه به تحصیل علوم جدید بپردازد. در جوامع ِ با حکومت‌های غیر دموکراتیک از آن رو که حاکمیت اقتدارگرا از انجام وظایف و تکالیف خود که همانا حفظ امنیت و فراهم ساختن رفاه شهروندان است سر باز می زند و سعی در دخالت در امور خصوصی شهروندان و چیره ساختن داعیه‌های ایذئولوژیک خود دارد،دانشجو نیز بر حسب سرشت علمی خود – که همانا تقید به استدلال و تحلیل و نقادی است – آن را بر نمی‌تابد و این‌گونه است که در نبود احزاب و تشکل‌ها ی سیاسی و مطبوعات آزاد، وظایف این نهادها بر عهده¬ی دانشجویان قرار می‌گیرد.در این حالت دانشجو از ایفای نقش اصلی خود که دانش‌اندوزی است دور می‌افتد. در چنین شرایطی که حکومت از ایفای تکالیف خود سر باز می‌زند، دانشجو نیز ناخواسته از مسیر اصلی و اصیل خود که همان تحقیق و پژوهش است دور می شود و این امر هم کارآمدی حکومت را مخدوش می سازد و هم به مسیر شکوفایی و رشد علوم در محیط‌های دانشگاهی آسیب می رساند. وظیفه‌ی اصلی جنبش دانشجویی، وظیفه‌ای روشنفکرانه و نقادانه است.نه فقط نقد قدرت سیاسی مسلط که نقد باورهای رایج ِ نادرست در عرصه‌ی عمومی.اگر جنبش دانشجویی در قامت یک حزب و تشکل سیاسی ظاهر شود چندی نخواهد گذشت که به ناچار قدرت را بر حقیقت ترجیح خواهد داد. رجحان حقیقت جویی – که آزادی‌خواهی و عدالت طلبی بخشی از آن است - نیازمند مجهز شدن روزافزون دانشجو به سلاح دانش و علوم جدید است.

• نقش دانشجویان را در جنبش سبز چگونه می بینید. آیا دانشجویان توان ایفای نقش موتور محرک برای حرکت های اجتماعی اعتراضی در آینده را دارند؟

اگر به خیزش دانشجویی ِ هجدهم تیرماه 78 نظر کنیم در می یابیم که آن حرکت محدود به جنبش دانشجویی بود و نتوانست منجر به یک حرکت فراگیر مردمی شود. عموم مردم در آن زمان مسئله را در حد چالشی بین دانشجویان و حاکمیت می‌دانستند. اما به مرور زمان،دانشجویان با تاثیراتی که بر روی خانواده‌‌ها و اطرافیان خود گذاشتند، نقش مهمی در حرکت بخشی به شکل‌گیری جنبش سبز ایفا نمودند. از همین رو جنبش دانشجویی با سرکوب شدید از سوی بخش اقتدارگرای حکومت مواجه شد. بر اثر این سرکوب‌ها که منجر به بازداشت و زندانی شدن جمع کثیری از دانشجویان و هم‌چنین مهاجرت بخش عظیم دیگر شد نمی‌توان پیش‌بینی دقیقی درمورد نقش جنبش دانشجویی در شکل دهی به حرکت‌های اعتراضی در آینده داشت.آن چه ضروری می‌نماید تلاش جنبش دانشجویی برای بازسازی و ساماندهی مجدد این جنبش است.

• در ماه های اخیر فشار بر فعالان دانشجویی شناخته شده در زندان با قطع تماس های تلفنی و ملاقات ها و هم چنین صدور احکام سنگین حبس به طور چشمگیری افزایش یافته است. به نظر شما علت این افزایش فشار بر دانشجویان زندانی چیست؟

یکی از شروط اساسی برای پیروزی یک جنبش سیاسی یا اجتماعی در یک نظام توتالیتر و اقتدارگرا این است که قدرت مسلط یا نخواهد و یا نتواند دست به سرکوب گسترده‌ی جنبش مردمی بزند. حاکمیت به دلیل نداشتن مقبولیت عمومی و هم‌چنین بحران کارآمدی به این مهم پی برده است که راه بقای خود را در سرکوب جنیش‌های مردمی بجوید، زیرا بر این امر واقف است که عدم سرکوب اعتراضات می تواند برایش بحران‌افرین باشد.از این‌رو برای سرکوب جنبش‌های مردمی از قبیل جنبش دانشجویی، راه حل آجل و عاجل خود را در فشار بر دانشجویان و زندانی کردن آنان و صدور احکام سنگین می داند.

• پس از انتخابات فرمایشی سال گذشته حاکمیت با حمله به علوم انسانی سعی داشت دامنه استبداد و تنگ نظری حاکمیت را به حوزه علم و دانش به خصوص علوم انسانی گسترش دهدو در همین راستا شاهد آن هستیم که اخیرا سرفصل های چند رشته علوم انسانی در دانشگاه ها بازنگری شده و سایر رشته ها هم در حال بازنگری و تغییر هستند. با توجه به نگاه ایدئولوژیک حاکمیت، به نظر شما تا چه حد این تغییرات از دیدگاه حاکمیت با موفقیت همراه خواهد بود؟

از ابتدای پیروزی انقلاب انقلاب اسلامی، بخش اقتدارگرای حاکمیت، دلیل و علت همه¬ی هزیمت‌های خود را بر گردن علوم انسانی می انداخت. تعطیلی ِ دانشگاه و انقلاب فرهنگی که به دستور رهبری نظام اسلامی صورت گرفت ریشه در همین گناه‌کار دانستن علوم انسانی داشت. حال پس از بیش از سی سال،حاکمیت بدون توجه به شکست خود در اسلامیزه کردن علوم و دانشگاه، بار دیگر مبادرت به انجام این کار کرده است.این رفتار در اصل ریشه در عدم شناخت ذات علوم انسانی در جهان جدید دارد. علوم مدرن در ذات خود غیر دینی است.دینی کردن علوم به گونه‌ای آب در هاون کوبیدن و خشت بر دریا زدن است. شکست پروژه ی انقلاب فرهنگی در ابتدای انقلاب و همچنین شکست ِ دینی کردن سیاست و امر حکومت‌داری، دلیلی است بر این مدعا که این امر اسلامی کردن ِعلوم، اساسا ناشدنی است.

• در پایان با تشکر از حضور شما در این مصاحبه، در صورتی که سخنی با خوانندگان وبسایت دانشجو نیوز دارید بفرمایید.

با تشکر از وقتی که در اختیار این‌جانب قرار دادید، امیدوارم که حکومت به ملزومات حکومت‌داری در جهان جدید واقف شود و از دخالت در اموری که در حیطه ی تکالیفش نیست پرهیز کند تا دانشجویان نیز بتوانند به مشغله و دغدغه ی اصلی و اصیل خود که همانا دانش‌اندوزی است بیش از پیش بپردازند.

| 0 نظرات ]

منبع: روزآنلاین

آیا اخلاق فضیلت می تواند اخلاق انسان متوسط باشد؟

"فضایل عبارتنداز گرایش هایی که نه فقط ناظرند به اشکال خاصی از عمل، بلکه ناظر به اشکال خاصی از احساس نیز هستند". (السدر مک اینتایر)

اگر بر سر تقسیم بندی فلسفه اخلاق به سه شاخه ی "فرا اخلاق"، "اخلاق هنجاری" و "اخلاق کاربردی" توافقی حاصل باشد، اخلاق فضیلت به حوزه ی اخلاق هنجاری تعلق دارد. اگر در فرا اخلاق به بحث های انتزاعی می پردازیم و از چیستی مفاهیمی چون "خوبی" و "بدی" سخن می گوییم، در اخلاق هنجاری، هدف رسیدن به اصول و احکام اخلاقی است.

"مقصود از آن (اخلاق هنجاری) این است که پایه ای ترین احکام اخلاقی درباره ی درست و نادرست [از حیث اخلاقی] یا خوب و بد را شناسایی و تبیین کند.این رویکرد به ما نمی گوید مردم چه چیزی را درست یا نادرست می انگارند.هدف آن این است که به ما بگوید چه چیز درست یا نادرست است.(1)

فلاسفه ی اخلاق، بنیانگذاران این گرایش اخلاقی را ارسطو و افلاطون دانسته اند، که با آغاز دوره ی نوزایی در غرب این گرایش ِ اخلاق هنجاری به انزوا رفته است و جای خود را به دو رقیب اصلی، یعنی اخلاق وظیفه ی کانت و پیامدگرایی جان استوارت میل داده است. تنها از دهه ی 1960 به بعد است که انسان مدرن، اقبال دوباره ای به اخلاق فضیلت گرا نشان داده است.اخلاق فضیلت گرا بر این باور است که به ضعف های دو رقیب خود پی برده و کاستی های معرفتی آن را بر آفتاب افکنده است.

"درباره تفاوت این مکتب ها در حد ساده سازی چنین می توان گفت که تمام بحث بر سر این است که چه چیزی به یک فعل ارزش اخلاقی، در واقع ارزش مثبت یا منفی، می دهد؟ دیدگاه وظیفه گرایانه می گوید خود فعل است که فی نفسه دارای ارزش مثبت یا منفی است اما دید نتیجه گرایانه می گوید فعل مطلقا ارزش ندارد بلکه به اعتبار آثار و نتایج است که دارای ارزش می شود. اما در اخلاق فضیلت نه خود فعل فی نفسه ارزش دارد نه به اعتبار آثار و نتایج، بلکه به اعتبار فاعل فعل است که دارای ارزش می شود.پس اخلاق فضیلت، فاعل محور است.... در اخلاق فضیلت گرا...آثار و نتایج مهم نیست.مهم این است که چه کسی این کار را انجام می دهد به این معنا که اگر انسان صاحب فضیلت تکبر داشته باشد درست است. اگر هم دروغ بگوید درست است... اخلاق فضیلت می گوید درون انسان ها مهم است و این هنر اخلاق فضیلت است.(2)

اگر به تعاریف و توصیفاتی که از اخلاق فضیلت گرا در کتاب های فلسفه اخلاق صورت پذیرفته است نگاهی اجمالی بیافکنیم خواهیم دید که وجه غالب دستورهای اخلاق در سنت ما منطبق بر گرایش به اخلاق فضیلت گرا است.نگاهی به کتاب "اخلاق ناصری" و یا "مثنوی مولانا" این مهم را آشکار می سازد.(3) به باور این نوشته اگر بتوانیم اخلاق فایده گرایانه و پیامدگرا را، اخلاق انسان متجدد بدانیم، این مکتب اخلاقی در فرهنگ ما به کلی غایب بوده است.

اخلاق فضیلت گرا بیش از آنکه به کنش اخلاقی توجه داشته باشد به "کنشگر اخلاقی" نظر می کند. اگر می خواهیم بدانیم که عملی از لحاظ اخلاقی درست است باید ببینیم که آیا آن عمل از یک انسان فضیلت مند سر زده است یا نه.انسان فضیلت مند، فضیلت را "ملکه"ی خود ساخته است و این ملکات در وقت عمل از او سر ریز می شود.پرسشی که می توان در برابر این مکتب اخلاقی نهاد این است که اگراز فردی غیر فضیلت مند، فعلی شایسته سر بزند آیا باید آن فعل را رذیلانه دانست؟ آیا اگر از انسانی به باور ما فضیلت مند، عملی ضد اخلاقی سر زد چطور؟ آیا باید آن عمل را اخلاقی بدانیم؟ ممکن است گفته شود که از فضیلت مند جز فضیلت، بیرون نخواهد تراوید که در این صورت به همان خواهیم رسید که عارفان ما "انسان کامل" می نامند. چنین "انسان کاملی" از مادر گیتی زاده نشده است.در اخلاق فضیلت محور، آنچه در باور مذهبی – عرفانی "نیت" نامیده می شود، نقش بسزایی بازی می کند. گر شخصی به دیگری ظن و گمان بد ببرد، بر اساس مکتب فایده گرایی تا آنجا که زیانی به آن شخص در نتیجه ی این گمان ِ بد نرسیده باشد، شخص هیچ عمل ضد اخلاقی ای انجام نداده است اما در اخلاق فضیلت آنچه احساسات و عواطف درونی نامیده می شود نیز مشمول عمل اخلاقی می شود.البته اخلاق فایده گرا این گونه نیست که به فضیلت ها و احساسات و عواطف به صورت کلی بی توجه باشد."فایده گرایی نه فقط عقیده دارد که فضیلت چیزی شایسته خواستن است، بلکه اضافه می کند که فضیلت به شکل بی طرفانه و خالی از غرض، یعنی برای خود، مطلوب است".(4)

"کسی که فضیلت را برای فضیلت می خواهد، یا به این سبب است که تصور داشتن آن یک لذت است، یا به این سبب که تصور نداشتن آن یک رنج است، یا به علت این هر دو با هم؛زیرا حقیقت امر این است که لذت و درد به ندرت جدا از هم اند، تقریبا همیشه با هم اند، از این رو شخص واحدی از این که واجد درجاتی از فضیلت است لذت می برد و از این که فاقد درجات بالاتری از آن است رنج می برد.چنانچه یکی از این دو حالت، لذت و دیگری رنج تولید می کند، شخص دیگر عشق یا میلی به فضیلت نخواهد داشت، یا اینکه صرفا به جهت فواید دیگری می خواهدش که برای او یا برای شخص دیگری که دلبسته ی او است، دارد.(5)

آیریس مرداک به عنوان یکی از فضیلت گرایان بزرگ که سهم قابل توجهی در اقبال دوباره ی فیلسوفان اخلاق به اخلاق فضیلت گرا داشته است بر این نظر است که "نیت" را باید یک کنش اخلاقی به شمار آورد.هر چند بر این امر وقوف دارد که این مهم، امری بسیار دشوار است و نیازمند "کف نفس" و "انضباط" شدید.مرداک بر این باور است که هنر و تخیل – ونه توهم – می تواند به این امر دشوار و خطیر یاری برساند.او هنر را راهی به سوی "خوبی" می داند."این نیز مهم است که هنر والا به ما می آموزد که چگونه می توان به چیزهای واقعی نگریست و عشق ورزید بدون اینکه مورد تصرف و استفاده قرار بگیرد و بدون اینکه به ارگانیزم آزمند "خود" اختصاص یابند.این تمرین وارستگی دشوار و با ارزش است."(6)

"در مورد اخلاق، اگر چه گاهی اوقات پاداش هایی وجود دارند.فکرت پاداش نابجاست.آزادی دقیقا اعمال اراده نیست بلکه تجربه ی رویت دقیق است که هر گاه مناسب باشد، موجب عمل می شود.چیزی که در پشت و در میان اعمال قرار می گیرد و آن را بر می انگیزد مهم است و این ساحت است که باید پاک و پالوده شود."(7)

اخلاق فضیلت گرا – خلاف اخلاق فایده گرا – گونه ای کمال گرایی اخلاقی است.اگر فضیلت گرایی توصیفی از "انسان کامل" است، فایده گرایی وصف "کاملا انسان" است.اخلاق فضیلت گرا اخلاقی است خاص قدیسان و قهرمانان اخلاقی.انسان های متوسط – که از قضا اکثریت انسان های تردامن این کره خاکی را تشکیل می دهند – نمی توانند بهره ی زیادی از این فضیلت گرایی توام با "کف نفس" و "انضباط" ببرند.

اخلاق فضیلت گرا، شایسته است که به عنوان گونه ای آرمان گرایی اخلاقی ترویج شود.انسان ها باید قابلیت آن را بیابند که علاوه بر این که تلاش می کنند تا نتایج اعمالشان بیشترین فایده را برای اکثر انسانس ها به ارمغان آورد، در درون نیز انسان هایی شایسته و فضیلت مند باشند.

"در مجموع می توان گفت اخلاق فضیلت گرا بصیرت های مهمی دارد و در دوران معاصر بسیار پذیرفته شده است.اما به نظر می رسد، برای رسیدن به سر منزل مقصود و در قیاس با نظریه های اخلاقی دیگر، یک نقش تکمیلی ایفا می کنند.در حوزه ی نظریه ی هنجاری، صرف تاکید بر فضایل اخلاقی کفایت نمی کند و ما را به اصطلاح سعادتمند نمی سازد.ما برای تشخیص درستی و نادرستی اخلاقی و پاسخ های هنجاری می توانیم، با مد نظر داشتن رویکردهای دیگر، این ضعف و سستی را، که ناشی از عدم تفطن به نقش کنشگر اخلاقی است، بر طرف کنیم." (8)

پی نوشت:

1- مبانی فلسفه اخلاق رابرت ال. هولمز ترجمه مسعود علیا نشر ققنوس 1385 ص 41

2- گفتگوی مصطفی ملکیان با مجله ی شهروند امروز شماره 68 28 مهرماه 1387

3- نک.اخلاق در نگاه مولانا مهناز قانعی نشر نگاه معاصر

4- فایده گرایی جان استوارت میل ترجمه ی: مرتضی مردیها نشر نی 1388 ص 111

5- همان ص 115

6- سیطره خیر آیریس مرداک ترجمه ی : شیرین طالقانی 1387 ص 178

7- همان ص 180

8- درسگفتارهایی از فلسفه اخلاق سروش دباغ انتشارات صراط 1388 ص 203

| 0 نظرات ]

بهزاد مهرانی روزنامه نگار و فعال حقوق بشراست وی با روزنامه های چون آسیا و ماهنامه ی فردوسی و همچنین سایت های مختلفی همچون روز آنلاین،ادوارنیوز،بامداد خبر و ... قلم زده است.میتوان بهزاد مهرانی را از لحاظ سیاسی یک لیبرال دموکرات دانست وی در تاریخ 12 اسفند 88 بازداشت شد و پس از تحمل 46 روز انفرادی در زندان رجایی شهر با سپردن وثیقه ی 50 میلیونی ازاد و پس از ان به یک سال حبس تعزیری محکوم شد. سایت انتخابات ازاد با بهزاد مهرانی به گفت و گو نشسته است.


جناب مهرانی شما در جریان جنبش سبز بازداشت و بازجویی قرار گرفتیدبازجوها معمولا در برنامه و روند بازجویی اهدافی را دنبال میکنند . شما مهمترین اهداف این بازداشتها و بازجویی را چه میدانید؟ و مهمترین هراسی که انها را به این شدت عمل کشانده در چه عواملی میدانید؟
با خود شما چگونه برخورد شد ؟ و روش های بازجوها برای گرفتن اعتراف چه بود و انها از شما چه میخواستند؟

پاسخ :من در دوازدهم اسفند هشتاد و هشت،به همراه بسیاری از کوشندگان سیاسی و حقوق بشری بازداشت شدم.خبرگزاری فارس،وابسته به شپاه پاسداران از این بازداشت­ها تحت عنوان،نبرد سایبری سپاه پاسدارن با گروه­های فعال در پروژه­ی بی­ثبات سازی نام برد.البته من توسط وزارت اطلاعات بازداشت شدم و یک ساعت بعداز بازداشت توسط اطلاعات، سپاه به منزل مادرم برای بازداشت من رفت که این­جانب پیش از آن دسنگیر شده بودم.به طور کلی به باور من هدف بازجوها که همان هدف دستگیر کنندگان است،بیشتر ایجاد فضای رعب و وحشت در میان مردم است تا بتوانند جنبش شکل گرفته پس از انتخابات را مرعوب و سرکوب کنند.در بازجویی­ها از لحاظ فیزیکی مورد ضرب و شتم واقع نشدم اما از لحاظ روانی به دلیل شرایط انفرادی،بسیار آزار دیدم.جز یک روز که در غرنطینه بودم و مدت چند ساعتی که در بند چهار زندان رجایی شهر تا پذیرفته شدن وثیقه حضور داشتم مابقی ِ زندان چهل و چند روزه را در انفرادی به سر بردم.در این مدت انفرادی سه یا چهار روز را هم با یک زندانی دیگر به سر بردم.از طرفی نیز به دلیل کیفیت بسیار پایین غذا و آب آشامیدنی که با گل و لای بسیار همراه بود در آن مدت بیش از پانزده کیلو وزن کم کردم.مدت بازجویی ها بسیار طولانی بود و بعضاً به روزی هفت و هشت ساعت هم می رسید.آن­ها می­خواستند که علیه دوستانم که فعالیت سیاسی داشته­اند،اعتراف کنم.اغلب ِپرسش­های بازجویان حول ارتباطات سیاسی من بود و اصرار داشتند بپذیرم که عضو جبهه دموکراتیک- آقای طبرزدی – هستم.حال آنکه این­جانب هیچ گاه در این جبهه عضو نبوده ام و تنها با آقای طبرزدی دوست هستم و از این بابت مفتخرم.فشار دیگر بر روی مطالبی بود که در وبلاگ شخصی و دیگر سایت­ها از این­جانب منشر شده بود.اصرار داشتند که بپذیرم در این مطالب به رهبری و رئیس جمهور اهانت کرده­ام.



اصولا فکر میکنید حکومت با چه روش هایی توانسته جنبش سبز را کنترل کند و ایا فکر میکنید جنبش سبز امروز در چه مرحله ایی قرار دارد؟

پاسخ: در پاسخ به این پرسش از دو مقاله دکتر مردیها به نام­های "قِران میمون" و "نقش تقارن در تحول انقلابی" کمک می­گیرم.در این مقالات ،ایشان یکی از شروط لازم وقوع انقلاب – و در نظر من جنبش­های سیاسی- را "نتوانستن" و"نخواستن" قدرت مستقر در به­کارگیری شیوه­های کارامد سرکوب می­داند.به باور من جمهوری اسلامی هم می­خواهد و هم می­تواند جنبش­های مردمی را سرکوب کند و با این "خواستن" و "توانستن" نا کنون توانسته است – ولو به صورت موقت – حرکت­های اعتراضی مردم ایران را به بن بست بکشاند.این­که بگوییم جنبش سبز وجود ندارد،سخن چندان مدلل و پذیرفتنی نگفته­ایم.بالاخره جمعیت کثیری که در آن تجمعات اعتراضی ِ پس از انتخابات شرکت داشته­اند،همچنان معترض هستند و به قول آقای جنتی آتش زیر خاکسترند و از طرفی حتا در جناح طرفدارن احمدی­نژاد نیز ریزش­های فراوانی صورت گرفته است،اما آنچه در عالم خارج شاهد آنیم،این است که این جنبش به شکل سابق آن دیگر وجود ندارد.از تظاهرات­های خیابانی و از الله اکبر گفتن­ها دیگر خبری نیست و این نشان می­دهد که حکومت در سرکوب این جنبش چندان هم ناموفق نبوده است.



ارزیابی شما از حرکت مردم پس از کودتای انتخاباتی چه بود ؟چگونه شعار رای من کجاست به شعار جمهوری ایرانی تبدیل شد؟

شکل­گیری جنبش اعتراضی ِ پس از انتخابات از پیش از انتخابات قابل پیش­بینی بود هرچند ممکن است که گستردگی ِ آن به آن صورتی که شکل گرفت قابل پیش­بینی نبوده باشد.حاکمیت هم این اتفاق را پیش­بینی می­کرد و این را می­شد از تیتر روزنامه­ی کیهان و خبرگزاری­های دولتی دریافت.آنچه برای خود من حیرت­انگیز بود بلوغ و رشدیافتگی ِ مردم در مسالمت­آمیز بودن این تجمعات و پرهیز از هیجانات کاذب بود ،هر چند که رفته رفته شعارها رادیکال­تر شد اما در شکل ِبیان مسالمت­امیز این مطالبات تغییر چندانی ایجاد نشد.شعارها به دلیل انباشت ِمطالبات ِ معوق مردم در سه دهه­ی گذشته رفته رفته رادیکال­تر شد و از "رای من کجاست" به "جمهوری ایرانی" رسید.به باور من تمامی آن شعارها و خواسته­های به ظاهر رادیکال،مطالبات بر حق مردم ایران بوده و هست.اما اگر از ابتدا تا رسیدن به نتیجه­ی ملموس، بر روی شعار "رای من کجاست" تاکید می­شد و این ابرام موجبات کناره­گیری احمدی­نژاد را فراهم می­ساخت،هم میزان امیدواری در بدنه­ی جنبش افزایش می­یافت و هم مردم بیش از پیش درمی­یافتند که با هم­راهی و هم­گامی و پافشاری بر مطالبات حداقلی می­توانند قدم در راه به دست آوردن دست­آوردهای بزرگ­تر بگذارند.



نقش رهبری و سازماندهی در جنبش سبز چگونه بود و اصولا درباره ایده شبکه های اجتماعی برای ایجاد سازماندهی در این جنبش اجتماعی را چه می بینید؟

کسانی که پس از شکل­گیری جنبش سبز،خواسته یا ناخواسته نقش رهبری این حرکت را به دست گرفتند،آمادگی لازم- چه از لحاظ تئوریک و چه از نظر پراتیک – برای هدایت جنبش را نداشتند.(هر چند که ایستادگی آن­ها بر سر مواضع خود، قابل تقدیر است ) و از این رو دچار حیرت و سردرگمی شدند.با رادیکال شدن مطالبات مردم، به باور من سران جنبش سبز نگران از هم پاشیدگی کلیت نظام شدند و از این رو اصولا برنامه­ی مدونی برای هم­راهی با مردم نداشتند.اگر این سردرگمی نبود می­توانستند در همان بیست و پنجم خرداد و تظاهرات ِ آرام چند میلیونی از مردم بخواهند تا به دست آوردن کف ِ مطالبات خود که تجلی­اش در همان شعار "رای من کو" بود در خیابان­ها بمانند.تمامی آن تجمعات پس از انتخابات از طریق شبکه­های اجتماعی سازمان­یابی شد و این مهم نشان از نقش ویژه­ای داشت که این شبکه­ها در نبود رسانه­های متعلق به معترضین ایفا کردند.



وظیفه اپوزیسیون خارج از کشور چیست و چگونه این اپوزیسیون می تواند فعال باشد ؟

شاید بتوان گفت که پس از انقلاب اسلامی اولین بار بود که به گونه­ای، وفاقی نسبی میان اپوزیسیون شکل گرفت و در این میان،لااقل برای مدتی این وفاق ادامه یافت.ادامه­ی این روند می­تواند بسیارمثمر ِثمر واقع شود.اپوزیسیون خارج کشور باید بتواند با نگاهی باز و واقع­بینانه به وقایع درون کشور بنگرد و به معذورات و ماذونات و مقدورات در داخل کشور آگاهی یابد تا بتواند هم­گام با مردم و اپوزیسیون داخل، تحولات را رصد کند تا گرفتار توهم نشود.این راهی است که می­تواند کارایی اپوزیسیون خارج کشور و تاثیرگزاری آن بر مناسبات داخلی را افزایش دهد.باید بتواند با حفظ هویت خود،صدای مردم خود باشد .

نقش جنبش دانشجویی در شکل گیری جنبش سبز چه بود و اصولا خرده جنبش ها چه تا ثیری در روند شکل گیری جنبش سبز داشتند؟

جنبش دانشجویی با توجه به افزونی یافتن کمّی دانشجویان در سه دهه­ی اخیر،به عنوان بخشی از گروه­های مرجع اجتماعی نقش مهمی در شکل گیری جنبش داشتند.سرکوب ِ بیش از پیش دانشجویان توسط حاکمیت نشان دهنده­ی این نقش مهم است.پیوستن دانشجویان دانشگاه آزاد اسلامی و سیاسی شدن این دانشگاه که خود را در کشمکش بخشی از حاکمیت برای مهار آن خود را بروز داد،نشانه­ای از واهمه­ی جناح اقتدارطلب از جنبش دانشجویی است.از این رو حاکمیت با بالا بردن هزینه­ی فعالیت سیاسی دانشجویان سعی در خلاصی از این جنبش فراگیر دارد.خرده­جنبش­ها از جمله خرده­جنبش فمنیستی که بخشی از جنیش بزرگ زنان است نقشی کارساز در شکل­گیری این جنبش داشته است.حضور پر رنگ زنان در تجمعات مسالمت آمیز جنبش سبز ،دلیلی است واضح بر این مدعا.عدم ورود چشم­گیر خرده­جنبش­های قومی در هم­راهی با جنبش سبز باید تحلیل­گران را به فکر بیاندازد که دلایل و علل این عدم همراهی را بیابند.جنیش کارگری که بعضی از تحلیلگران آن را خرده جنبش در شرایط کنونی ایران محسوب می­کنند نیز قس علی هذا.



جناب مهرانی اینده جنبش سبز در ایران به کجا منجر خواهد شد ؟

همان­طور که در ابتدای گفت­وگو عرض کردم،نقش تقارن و آنچه که به زبان عامیانه "شانس" گفته می­شود،در به ثمر رسیدن یک جنبش،مدخلیت بسیار دارد (رجوع شود به مقاله "نقش تقارن در تحول انقلابی نوشته دکتر مرتضی مردیها) از این­رو پیش­بینی ِ سرانجام جنبش چندان آسان به نظر نمی­رسد.حاکمیت هم می­خواهد و هم می­تواند با سرکوب،از ظهور و بروز جنبش­های مردمی جلوگیری کند.آن­چه که به باور من می­تواند به تسهیل دربه ثمر رسیدن جنبش یاری رساند دو چیز است.یک :شکاف در بدنه­ی حاکمیت و قدرت سرکوب­گر،چرا که این شکاف و عمیق شدن آن می­تواند قدرت ِ سرکوب حاکمیت را محدود کند که البته نشانه­ی بروز روزافزون این ایجاد شکاف مشهود است.این امر می­تواند منجر به چیزی شود که نامش فروپاشی است.و دوم فشارهای بین­المللی است.تحریم­های جهت­دار و فشار جهت رعایت حقوق بشر و آزادی ِ زندانیان سیاسی و عقیدتی می­تواند یاری رسان مردم ایران باشد.اگر این دو شرط محقَّق نشود به باور من آینده­ی روشنی به این زودی­ها در انتظار جنبش آزادی­خواهی و دموکراسی­خواهی مردم ایران نخواهد بود.­


| 0 نظرات ]


پس از آزادی از زندان، گزارش روزنامه کیهان در مورد حسین رونقی ملکی(بابک خرمدین) را که خواندم بسیار متعجب شدم. ابتدا با خود گفتم: شاید این ها که کیهان می گوید در مورد بابک خرمدینی دیگر است که من نمی شناسمش. آخر حسین رفیق چند ساله ی من است و همه کسانی که حسین رونقی را از نزدیک میشناسند، بر سراسر کذب بودن گزارش کیهان صحه می گذارند.

حسین پسری است خونگرم، مهربان و از همه مهم تر بی ادعا و فروتن.وقتی در کنار این جوان باهوش آذری می نشینی هیچ گاه گمان نداری که او همان است که وکیلش او را جوانی نابغه توصیف کرده و روزنامه کیهان او را حقوق بگیر سازمان سیا خوانده است. جوانی که من-و حتماهمه دوستانش- بارها دیده ایم که برای گذران زندگی به انواع کارهای َیدی تن داده و هرگز شرافت انسانی خود را به هیچ سفره رنگینی نفروخته است.

شاید آنچه می گویم برای گردانندگان جریده کیهان دور از باور باشد و بر اساس یک قیاس به نفس گمان کنند که حسین نیز باید برای معیشت سر در انبان جایی داشته باشد. نه چنین نیست. تفاوت بسیار است بین حسین ما و حسین شریعتمدار.

حسین ما کارگری می کرد. دوست داشت کاری بیابد تا بتواند در تهران ساکن شود. حسین ما سر در آخور بیت المال نداشت.آدمی نبود که سر در آخور جایی کند.

جوان مغرور و فروتن آذری ما گواه و شاهدی بزرگ برای زندگی شرافتمندانه اش داشت و دارد: دست تهی و خانه به دوشی اش. و امروز، یکسال انفرادی و حکم پانزده ساله اش گواه دیگری است بر صداقت و شرافت او.

قبل از بازداشت به شوخی به او گفتم اگر دستگیر شود، خواهم نوشت: حسین رونقی سنگرساز بی سنگر.

او مخالف سانسور و فیلترینگ بود. با دانشی که داشت برایش فیلترینگ بی معنا بود. دوست داشت لذت استفاده از جریان آزاد اطلاعات را با دیگران نیز تقسیم کند. و این همه جرم او است.

امروز جای مجرم و بی گناه عوض شده است. آنکه باید قدر بیند و بر صدر نشیند، غدر می بیند و در بند می نشیند.

جای حسین رونقی ملکی و بسیاری دیگر محبس نیست. حسین سنگری بود برای همه بی سنگرانی که می خواهند بگویند و بشنوند و بخوانند و بیاموزند و حسینی دیگر به بهانه شریعت و داعیه داری کیهان نمی خواهد که چنین شود.

حسین، رونقی تندیس غرور، فروتنی و استعدادست. شاید کیهانیان پی به فروتنی و استعداد او نبرده باشند، اما قطعاطعم غرور او را در این مدت بازداشت چشیده اند. شاید سر امثال حسین رونقی را بتوانند در کاسه توالت زندان کنند اما سر آنان در آخور هیچ جا نخواهد چرید، چه آخور بیت المال و چه به قول کیهانیان "سیا" و این سری است که حسین شریعتمدار و "فضلی" هایش در نمی یابند. آخر تفاوت است بین آنچه در سر حسین ما می گذرد و آنچه در سر حسین شریعتمدار.
منبع: روزآنلاین

دوشنبه
سیزدهم دی ماه 1389

| 0 نظرات ]




از اعدام علی صارمی شوکّه شدم. او را چند ساعتی دیده بودم. اعدام پیرمردی، بیمار و رنجور بسیار غم انگیز و فاجعه بار است. بعد از چهل و چند روز انفرادی به بند منتقل شدم. در بدو ورود سراغ از فعالین سیاسی زندانی گرفتم. از آن هایی که می شناختم کسی در آن بند نبود. اسانلو را به بند دیگری منتقل کرده بودند. می گفتند احمد زید آبادی هنوز به رجایی شهر نیامده است( هر چند در خبرها آمده بود که به آن جا انتقال یافته است). رضا جوشن را به انفرادی برده بودند. ناگهان اسم سعید ماسوری به زبانم آمد. شخصی تنومند گفت : با سعید چه کار داری؟

گفتم : می خواهم ببینمش. به واسطه می شناختمش. مرد تنومند مرا به اتاق سعید ماسوری برد. چند نفری در آن اتاق کوچک بودند. پس از لحظاتی سعید آمد. خود را معرفی کردم. به شدت لاغر و ضعیف شده بودم. سعید برایم خرما و چای آورد. در همین لحظه پیرمردی وارد اتاق شد. سعید او را آقای صارمی معرفی کرد. به اسم می شناختمش و اینکه حکم اعدام دارد.

پیرمرد تازه از یک عمل جراحی به زندان بازگشته بود. می گفت که زیر حکم اعدام است و من با حیرت نگاهش می کردم.

تکیده بود اما با انرژی. عذرخواهی کرد و روی تخت دراز کشید. بعد از چند لحظه بلند شده و نشست. از یخچال برایم ماءالشعیر آورد. پرسید : سیما را هم می بینی؟ منظورش سیمای آزادی ، شبکه مجاهدین خلق بود. گفتم : نه. به تفکراتشان علاقه ای ندارم.

لبخندی زد. از سعید ماسوری خواست که مرا ببرد و مکان های مختلف بند را نشانم دهد. تاکید داشت که حتماً حسینیه را ببینم.

پرسید: چیزی نمی خواهی ؟ گفتم : سیگار. چیزی نگفت.

با ماسوری به حسینیه رفتیم. آنچه در آنجا دیدم تا مدت ها کابوس شب هایم بود، که بگذریم.

بعد از مدتی به اتاق بازگشتیم. یک ساعتی هم نشستیم که بلندگوی زندان نامم را جهت آزادی خواند.وثیقه ام آماده شده بود.

بغض گلویم را می فشرد. یک مثنوی در وسایلم داشتم. آن را تقدیم کردم به ماسوری و دیگر هم بندانش. لحظه ی خداحافظی علی صارمی گفت : بیرون که رفتی به جای من سیما را ببین. لبخندی زدم و روبوسی و خداحافظی.

ماسوری تا آنجا که قانون زندان اجازه می داد مرا مشایعت کرد. در تمام مراحل اداری تا جلوی زندان رجایی شهر به این می اندیشیدم که چگونه پیرمردی بیمار و زیر حکم اعدام تا این اندازه با روحیه است و در راهش مصمم. هرگز گمان نداشتم حکم پیرمردی فرتوت و ناخوش احوال اجرا شود. اما دریغ ... !

روانش آرام
چهار شنبه
هشتم دی ماه
1389