| 0 نظرات ]

مصاحبه با سایت دانشجونیوز

• جنبش دانشجویی در ایران همواره به عنوان یک جنبش آرمان خواه قلمداد شده است. در پیروزی انقلاب ١٣۵۷ نیز دانشجویان به شکل های مختلف و در قالب گروه ها و سازمان های مختلف سیاسی در مبارزه با استبداد شاهنشاهی فعالیت داشتند. ایا در آستانه پیروزی انقلاب ۵۷ جنبش دانشجویی مستقلی وجود داشت؟

می‌توان چنین گفت که پیش از شکل‌گیری انقلاب ۵۷ و در آستانه‌پیروزی آن جنبش‌های متفاوتی در ایران شکل گرفته بودند.اگر جنبش‌های اجتماعی را به گونه‌ای ،حرکت‌های جمعی که توسط تعداد کثیری از مردم با اهداف مشخص و منقّح برای رسیدن و تحقق یک یا چند هدف مشخص –وحتی جلوگیری از تحقق اهداف مشترک– بدانیم، می‌توانیم بگوییم که جنبش دانشجویی مستقلی در آستانه‌ی پیروزی انقلاب و پیش از آن شکل گرفته بود. با افزایش بهای نفت و شکل‌گیری طبقه‌ی متوسط شهری در دهه‌ی پنجاه و افزایش تعداد دانشجویان، مطالبات این جنبش خود را بروز و ظهور داد. در دهه‌ی پنجاه گفتمان مسلط روز، گفتمان انقلابی‌گری بود و جوانان آن روزگار به حرکت‌های زودبازده و رادیکال می‌اندشیدند. غلبه‌ی گفتمان انقلابی و آرمان‌گرایانه در عرصه‌ی عمومی ِ جامعه تاثیر خود را بر جنبش دانشجویی بر جای گذاشت. این آرمان‌ها خود را در شعار استقلال طلبی و استکبارستیزی و ضدیت با غرب نمایان ساخت.

• جنبش دانشجویی ایران پس از پیروزی انقلاب ١٣۵۷ را می توان به گونه ای در حال گذار از جنبشی درون و موافق حاکمیت تا جنبشی منتقد و مخالف حاکمیت به شمار آورد. تحلیل شما از سیر تغییرات و تحولات ماهیت جنبش دانشجویی چگونه است؟

وجه غالب گفتمان جنبش دانشجویی در ایران از پیش از پیروزی انقلاب، همان‌طور که عرض شد، گفتمان استکبار ستیزی و انقلابی‌گری و دشمنی با غرب تحت لوای مبارزه با امپریالیسم بود. از آنجا که به باور من انقلاب ایران به گونه‌ای انقلاب علیه شبه مدرنیسم پهلوی بود، چندی بعد از پیروزی قرائتی از شعار استقلال طلبی ارائه داد که در آن غرب ستیزی و صدور انقلاب و انقلابی‌گری وجه غالب آن شد. جنبش دانشجویی با این شعارها کاملا هم‌ذات‌پنداری می‌کرد. از این‌رو این جنبش تبدیل به ابزاری در دست حکومت انقلابی شد. پس از پایان جنگ اندک اندک حاکمیت تلاش کرد به ظاهر از آن شعارهای رادیکال و انقلابی دست بردارد و یا برداشتی متفاوت‌تر از پیش، از استقلال خواهی ارائه دهد. در عرصه¬ی عمومی مردم دریافتند که با تکیه و تاکید بر آن قرائت انقلابی از سیاست و استقلال‌خواهی راه به جایی نخواهد برد. جنبش دانشجویی نیز به عنوان جنبشی نقاد که سری در عرصه‌ی عمومی و همگانی داشت نیز متفطن این امر شد و با گذشت زمان، هر روز فاصله‌اش را با قرائت رسمی از دین و سیاست و غرب که توسط حکومت ارائه می‌شد بیشتر کرد و این‌چنین شد که رفته رفته از دنباله‌روی صرف و بی‌چون و چرا از قدرت مسلط،به منتقد حاکمیت و وضعیت موجود نامطلبوب تبدیل شد.

• در خلا احزاب، گروه ها و تشکل های سیاسی آزاد که نمایندگی بخش های مختلف مردم را عهده دار باشند، جنبش دانشجویی در سال های اخیر سعی نموده است تا به گونه ای موثر به ایفای نقش مخالفان و معترضان خاموش علیه حاکمیت استبدادی بپردازد. به نظر شما تا چه میزانی در این جایگاه موفق عمل نموده است؟

کار دانشجو همان‌گونه که از نامش پیداست، دانش‌اندوزی است. در جای دیگری نیز عرض کرده‌ام که وظیفه¬ی اصلی دانشجو بماهو دانشجو، آموختن و علم‌اندوزی است. دانشجو می¬آید که در محیطی آزاد و آرام به نام دانشگاه به تحصیل علوم جدید بپردازد. در جوامع ِ با حکومت‌های غیر دموکراتیک از آن رو که حاکمیت اقتدارگرا از انجام وظایف و تکالیف خود که همانا حفظ امنیت و فراهم ساختن رفاه شهروندان است سر باز می زند و سعی در دخالت در امور خصوصی شهروندان و چیره ساختن داعیه‌های ایذئولوژیک خود دارد،دانشجو نیز بر حسب سرشت علمی خود – که همانا تقید به استدلال و تحلیل و نقادی است – آن را بر نمی‌تابد و این‌گونه است که در نبود احزاب و تشکل‌ها ی سیاسی و مطبوعات آزاد، وظایف این نهادها بر عهده¬ی دانشجویان قرار می‌گیرد.در این حالت دانشجو از ایفای نقش اصلی خود که دانش‌اندوزی است دور می‌افتد. در چنین شرایطی که حکومت از ایفای تکالیف خود سر باز می‌زند، دانشجو نیز ناخواسته از مسیر اصلی و اصیل خود که همان تحقیق و پژوهش است دور می شود و این امر هم کارآمدی حکومت را مخدوش می سازد و هم به مسیر شکوفایی و رشد علوم در محیط‌های دانشگاهی آسیب می رساند. وظیفه‌ی اصلی جنبش دانشجویی، وظیفه‌ای روشنفکرانه و نقادانه است.نه فقط نقد قدرت سیاسی مسلط که نقد باورهای رایج ِ نادرست در عرصه‌ی عمومی.اگر جنبش دانشجویی در قامت یک حزب و تشکل سیاسی ظاهر شود چندی نخواهد گذشت که به ناچار قدرت را بر حقیقت ترجیح خواهد داد. رجحان حقیقت جویی – که آزادی‌خواهی و عدالت طلبی بخشی از آن است - نیازمند مجهز شدن روزافزون دانشجو به سلاح دانش و علوم جدید است.

• نقش دانشجویان را در جنبش سبز چگونه می بینید. آیا دانشجویان توان ایفای نقش موتور محرک برای حرکت های اجتماعی اعتراضی در آینده را دارند؟

اگر به خیزش دانشجویی ِ هجدهم تیرماه 78 نظر کنیم در می یابیم که آن حرکت محدود به جنبش دانشجویی بود و نتوانست منجر به یک حرکت فراگیر مردمی شود. عموم مردم در آن زمان مسئله را در حد چالشی بین دانشجویان و حاکمیت می‌دانستند. اما به مرور زمان،دانشجویان با تاثیراتی که بر روی خانواده‌‌ها و اطرافیان خود گذاشتند، نقش مهمی در حرکت بخشی به شکل‌گیری جنبش سبز ایفا نمودند. از همین رو جنبش دانشجویی با سرکوب شدید از سوی بخش اقتدارگرای حکومت مواجه شد. بر اثر این سرکوب‌ها که منجر به بازداشت و زندانی شدن جمع کثیری از دانشجویان و هم‌چنین مهاجرت بخش عظیم دیگر شد نمی‌توان پیش‌بینی دقیقی درمورد نقش جنبش دانشجویی در شکل دهی به حرکت‌های اعتراضی در آینده داشت.آن چه ضروری می‌نماید تلاش جنبش دانشجویی برای بازسازی و ساماندهی مجدد این جنبش است.

• در ماه های اخیر فشار بر فعالان دانشجویی شناخته شده در زندان با قطع تماس های تلفنی و ملاقات ها و هم چنین صدور احکام سنگین حبس به طور چشمگیری افزایش یافته است. به نظر شما علت این افزایش فشار بر دانشجویان زندانی چیست؟

یکی از شروط اساسی برای پیروزی یک جنبش سیاسی یا اجتماعی در یک نظام توتالیتر و اقتدارگرا این است که قدرت مسلط یا نخواهد و یا نتواند دست به سرکوب گسترده‌ی جنبش مردمی بزند. حاکمیت به دلیل نداشتن مقبولیت عمومی و هم‌چنین بحران کارآمدی به این مهم پی برده است که راه بقای خود را در سرکوب جنیش‌های مردمی بجوید، زیرا بر این امر واقف است که عدم سرکوب اعتراضات می تواند برایش بحران‌افرین باشد.از این‌رو برای سرکوب جنبش‌های مردمی از قبیل جنبش دانشجویی، راه حل آجل و عاجل خود را در فشار بر دانشجویان و زندانی کردن آنان و صدور احکام سنگین می داند.

• پس از انتخابات فرمایشی سال گذشته حاکمیت با حمله به علوم انسانی سعی داشت دامنه استبداد و تنگ نظری حاکمیت را به حوزه علم و دانش به خصوص علوم انسانی گسترش دهدو در همین راستا شاهد آن هستیم که اخیرا سرفصل های چند رشته علوم انسانی در دانشگاه ها بازنگری شده و سایر رشته ها هم در حال بازنگری و تغییر هستند. با توجه به نگاه ایدئولوژیک حاکمیت، به نظر شما تا چه حد این تغییرات از دیدگاه حاکمیت با موفقیت همراه خواهد بود؟

از ابتدای پیروزی انقلاب انقلاب اسلامی، بخش اقتدارگرای حاکمیت، دلیل و علت همه¬ی هزیمت‌های خود را بر گردن علوم انسانی می انداخت. تعطیلی ِ دانشگاه و انقلاب فرهنگی که به دستور رهبری نظام اسلامی صورت گرفت ریشه در همین گناه‌کار دانستن علوم انسانی داشت. حال پس از بیش از سی سال،حاکمیت بدون توجه به شکست خود در اسلامیزه کردن علوم و دانشگاه، بار دیگر مبادرت به انجام این کار کرده است.این رفتار در اصل ریشه در عدم شناخت ذات علوم انسانی در جهان جدید دارد. علوم مدرن در ذات خود غیر دینی است.دینی کردن علوم به گونه‌ای آب در هاون کوبیدن و خشت بر دریا زدن است. شکست پروژه ی انقلاب فرهنگی در ابتدای انقلاب و همچنین شکست ِ دینی کردن سیاست و امر حکومت‌داری، دلیلی است بر این مدعا که این امر اسلامی کردن ِعلوم، اساسا ناشدنی است.

• در پایان با تشکر از حضور شما در این مصاحبه، در صورتی که سخنی با خوانندگان وبسایت دانشجو نیوز دارید بفرمایید.

با تشکر از وقتی که در اختیار این‌جانب قرار دادید، امیدوارم که حکومت به ملزومات حکومت‌داری در جهان جدید واقف شود و از دخالت در اموری که در حیطه ی تکالیفش نیست پرهیز کند تا دانشجویان نیز بتوانند به مشغله و دغدغه ی اصلی و اصیل خود که همانا دانش‌اندوزی است بیش از پیش بپردازند.

| 0 نظرات ]

منبع: روزآنلاین

آیا اخلاق فضیلت می تواند اخلاق انسان متوسط باشد؟

"فضایل عبارتنداز گرایش هایی که نه فقط ناظرند به اشکال خاصی از عمل، بلکه ناظر به اشکال خاصی از احساس نیز هستند". (السدر مک اینتایر)

اگر بر سر تقسیم بندی فلسفه اخلاق به سه شاخه ی "فرا اخلاق"، "اخلاق هنجاری" و "اخلاق کاربردی" توافقی حاصل باشد، اخلاق فضیلت به حوزه ی اخلاق هنجاری تعلق دارد. اگر در فرا اخلاق به بحث های انتزاعی می پردازیم و از چیستی مفاهیمی چون "خوبی" و "بدی" سخن می گوییم، در اخلاق هنجاری، هدف رسیدن به اصول و احکام اخلاقی است.

"مقصود از آن (اخلاق هنجاری) این است که پایه ای ترین احکام اخلاقی درباره ی درست و نادرست [از حیث اخلاقی] یا خوب و بد را شناسایی و تبیین کند.این رویکرد به ما نمی گوید مردم چه چیزی را درست یا نادرست می انگارند.هدف آن این است که به ما بگوید چه چیز درست یا نادرست است.(1)

فلاسفه ی اخلاق، بنیانگذاران این گرایش اخلاقی را ارسطو و افلاطون دانسته اند، که با آغاز دوره ی نوزایی در غرب این گرایش ِ اخلاق هنجاری به انزوا رفته است و جای خود را به دو رقیب اصلی، یعنی اخلاق وظیفه ی کانت و پیامدگرایی جان استوارت میل داده است. تنها از دهه ی 1960 به بعد است که انسان مدرن، اقبال دوباره ای به اخلاق فضیلت گرا نشان داده است.اخلاق فضیلت گرا بر این باور است که به ضعف های دو رقیب خود پی برده و کاستی های معرفتی آن را بر آفتاب افکنده است.

"درباره تفاوت این مکتب ها در حد ساده سازی چنین می توان گفت که تمام بحث بر سر این است که چه چیزی به یک فعل ارزش اخلاقی، در واقع ارزش مثبت یا منفی، می دهد؟ دیدگاه وظیفه گرایانه می گوید خود فعل است که فی نفسه دارای ارزش مثبت یا منفی است اما دید نتیجه گرایانه می گوید فعل مطلقا ارزش ندارد بلکه به اعتبار آثار و نتایج است که دارای ارزش می شود. اما در اخلاق فضیلت نه خود فعل فی نفسه ارزش دارد نه به اعتبار آثار و نتایج، بلکه به اعتبار فاعل فعل است که دارای ارزش می شود.پس اخلاق فضیلت، فاعل محور است.... در اخلاق فضیلت گرا...آثار و نتایج مهم نیست.مهم این است که چه کسی این کار را انجام می دهد به این معنا که اگر انسان صاحب فضیلت تکبر داشته باشد درست است. اگر هم دروغ بگوید درست است... اخلاق فضیلت می گوید درون انسان ها مهم است و این هنر اخلاق فضیلت است.(2)

اگر به تعاریف و توصیفاتی که از اخلاق فضیلت گرا در کتاب های فلسفه اخلاق صورت پذیرفته است نگاهی اجمالی بیافکنیم خواهیم دید که وجه غالب دستورهای اخلاق در سنت ما منطبق بر گرایش به اخلاق فضیلت گرا است.نگاهی به کتاب "اخلاق ناصری" و یا "مثنوی مولانا" این مهم را آشکار می سازد.(3) به باور این نوشته اگر بتوانیم اخلاق فایده گرایانه و پیامدگرا را، اخلاق انسان متجدد بدانیم، این مکتب اخلاقی در فرهنگ ما به کلی غایب بوده است.

اخلاق فضیلت گرا بیش از آنکه به کنش اخلاقی توجه داشته باشد به "کنشگر اخلاقی" نظر می کند. اگر می خواهیم بدانیم که عملی از لحاظ اخلاقی درست است باید ببینیم که آیا آن عمل از یک انسان فضیلت مند سر زده است یا نه.انسان فضیلت مند، فضیلت را "ملکه"ی خود ساخته است و این ملکات در وقت عمل از او سر ریز می شود.پرسشی که می توان در برابر این مکتب اخلاقی نهاد این است که اگراز فردی غیر فضیلت مند، فعلی شایسته سر بزند آیا باید آن فعل را رذیلانه دانست؟ آیا اگر از انسانی به باور ما فضیلت مند، عملی ضد اخلاقی سر زد چطور؟ آیا باید آن عمل را اخلاقی بدانیم؟ ممکن است گفته شود که از فضیلت مند جز فضیلت، بیرون نخواهد تراوید که در این صورت به همان خواهیم رسید که عارفان ما "انسان کامل" می نامند. چنین "انسان کاملی" از مادر گیتی زاده نشده است.در اخلاق فضیلت محور، آنچه در باور مذهبی – عرفانی "نیت" نامیده می شود، نقش بسزایی بازی می کند. گر شخصی به دیگری ظن و گمان بد ببرد، بر اساس مکتب فایده گرایی تا آنجا که زیانی به آن شخص در نتیجه ی این گمان ِ بد نرسیده باشد، شخص هیچ عمل ضد اخلاقی ای انجام نداده است اما در اخلاق فضیلت آنچه احساسات و عواطف درونی نامیده می شود نیز مشمول عمل اخلاقی می شود.البته اخلاق فایده گرا این گونه نیست که به فضیلت ها و احساسات و عواطف به صورت کلی بی توجه باشد."فایده گرایی نه فقط عقیده دارد که فضیلت چیزی شایسته خواستن است، بلکه اضافه می کند که فضیلت به شکل بی طرفانه و خالی از غرض، یعنی برای خود، مطلوب است".(4)

"کسی که فضیلت را برای فضیلت می خواهد، یا به این سبب است که تصور داشتن آن یک لذت است، یا به این سبب که تصور نداشتن آن یک رنج است، یا به علت این هر دو با هم؛زیرا حقیقت امر این است که لذت و درد به ندرت جدا از هم اند، تقریبا همیشه با هم اند، از این رو شخص واحدی از این که واجد درجاتی از فضیلت است لذت می برد و از این که فاقد درجات بالاتری از آن است رنج می برد.چنانچه یکی از این دو حالت، لذت و دیگری رنج تولید می کند، شخص دیگر عشق یا میلی به فضیلت نخواهد داشت، یا اینکه صرفا به جهت فواید دیگری می خواهدش که برای او یا برای شخص دیگری که دلبسته ی او است، دارد.(5)

آیریس مرداک به عنوان یکی از فضیلت گرایان بزرگ که سهم قابل توجهی در اقبال دوباره ی فیلسوفان اخلاق به اخلاق فضیلت گرا داشته است بر این نظر است که "نیت" را باید یک کنش اخلاقی به شمار آورد.هر چند بر این امر وقوف دارد که این مهم، امری بسیار دشوار است و نیازمند "کف نفس" و "انضباط" شدید.مرداک بر این باور است که هنر و تخیل – ونه توهم – می تواند به این امر دشوار و خطیر یاری برساند.او هنر را راهی به سوی "خوبی" می داند."این نیز مهم است که هنر والا به ما می آموزد که چگونه می توان به چیزهای واقعی نگریست و عشق ورزید بدون اینکه مورد تصرف و استفاده قرار بگیرد و بدون اینکه به ارگانیزم آزمند "خود" اختصاص یابند.این تمرین وارستگی دشوار و با ارزش است."(6)

"در مورد اخلاق، اگر چه گاهی اوقات پاداش هایی وجود دارند.فکرت پاداش نابجاست.آزادی دقیقا اعمال اراده نیست بلکه تجربه ی رویت دقیق است که هر گاه مناسب باشد، موجب عمل می شود.چیزی که در پشت و در میان اعمال قرار می گیرد و آن را بر می انگیزد مهم است و این ساحت است که باید پاک و پالوده شود."(7)

اخلاق فضیلت گرا – خلاف اخلاق فایده گرا – گونه ای کمال گرایی اخلاقی است.اگر فضیلت گرایی توصیفی از "انسان کامل" است، فایده گرایی وصف "کاملا انسان" است.اخلاق فضیلت گرا اخلاقی است خاص قدیسان و قهرمانان اخلاقی.انسان های متوسط – که از قضا اکثریت انسان های تردامن این کره خاکی را تشکیل می دهند – نمی توانند بهره ی زیادی از این فضیلت گرایی توام با "کف نفس" و "انضباط" ببرند.

اخلاق فضیلت گرا، شایسته است که به عنوان گونه ای آرمان گرایی اخلاقی ترویج شود.انسان ها باید قابلیت آن را بیابند که علاوه بر این که تلاش می کنند تا نتایج اعمالشان بیشترین فایده را برای اکثر انسانس ها به ارمغان آورد، در درون نیز انسان هایی شایسته و فضیلت مند باشند.

"در مجموع می توان گفت اخلاق فضیلت گرا بصیرت های مهمی دارد و در دوران معاصر بسیار پذیرفته شده است.اما به نظر می رسد، برای رسیدن به سر منزل مقصود و در قیاس با نظریه های اخلاقی دیگر، یک نقش تکمیلی ایفا می کنند.در حوزه ی نظریه ی هنجاری، صرف تاکید بر فضایل اخلاقی کفایت نمی کند و ما را به اصطلاح سعادتمند نمی سازد.ما برای تشخیص درستی و نادرستی اخلاقی و پاسخ های هنجاری می توانیم، با مد نظر داشتن رویکردهای دیگر، این ضعف و سستی را، که ناشی از عدم تفطن به نقش کنشگر اخلاقی است، بر طرف کنیم." (8)

پی نوشت:

1- مبانی فلسفه اخلاق رابرت ال. هولمز ترجمه مسعود علیا نشر ققنوس 1385 ص 41

2- گفتگوی مصطفی ملکیان با مجله ی شهروند امروز شماره 68 28 مهرماه 1387

3- نک.اخلاق در نگاه مولانا مهناز قانعی نشر نگاه معاصر

4- فایده گرایی جان استوارت میل ترجمه ی: مرتضی مردیها نشر نی 1388 ص 111

5- همان ص 115

6- سیطره خیر آیریس مرداک ترجمه ی : شیرین طالقانی 1387 ص 178

7- همان ص 180

8- درسگفتارهایی از فلسفه اخلاق سروش دباغ انتشارات صراط 1388 ص 203