سال گذشته در چنین روزهایی زندان رجاییشهر بودم.سلول انفرادی.بیش از دو هفته بود که از جهان بیرون بیخبر بودم .بهار از راه میرسید اما از نشاط و حیات برایم خبری نبود.گاهی بوی خاک باران خورده مرهمی بود بر بوی لجن متعفنی که سلول را پر کرده بود.دهان نیز بوی گندآبی میداد که روزی چند بار از سر استیصال مینوشیدم.بهار اما در آن گوشهی انزوا نیز نوید دهندهی فردایی بهتر بود و این خاصیت نوروز باستانی است.ما را به بند کشیده بودند اما با همهی تلاشی که شرطههای پشمینه پوش تندخوی شبهه خورکرده بودند که نوروز را محبوس کنند،نوروز در بند شدنی نبود.عید، خود را با همان بوی ِ خاک باران خوردهی بهاری به ما می رساند و نوید میداد که فردا روز دیگری است.خورشید بر خواهد دمید و روسیاهی به زمستان خواهد ماند.هرچند آن روز اگر ما نباشیم.فرزاد کمانگر حتا اگر نباشد،بهار هست.چه میگویم فرزاد خود ِ بهار است و بهاران از اوست.
روزی مانده به بهار یک بهایی را به سلول من آوردند.بعد از کمی خوشوبش دست به کار سفرهی هفتسین شدیم.سفره را گشودیم.همان سفرهای که بوی گند غذای زندان میداد.او از کیسهاش سیبی در آورد و اولین" سین" سفرهی هفتسینمان از راه رسید.من نیز سیمی با خود داشتم.آن را با خود از حیاط هواخوری به داخل سلول آورده بودم تا چوبخط روزهای رفته را بر دیوار گچی منقوش کنم.هفتسینمان اکنون دو سین داشت.در بازشد و به هواخوری رفتیم.از پای درخت مقداری سبزه کندیم و پس از پایان هواخوری به سلول آوردیمش.سه" سین"اش را یافته بودیم.گویا یافتن هر "سین"ی برایمان معنای ظفری داشت.پیروزی بر زمستانی که استخوانمان را در سرمای شبهای سلول میسوزاند.در همین حال طبق معمول سوسکی از کنارمان گذشت."سین"ی دیگر از راه رسید.سوسک شد" سین" دیگرمان.همفکری ما برای یافتن سین دیگر نتیجهای نداشت.غروب بود که در سلول باز شد و این دوست بهاییام به بند عمومی منتقل شد.هنگام خروج با بغضی که گلویم را می فشرد گفتم یک" سین" دیگر هم یافتم.پرسید کدام سین".گفتم:سلول ِ انفرادی.دو سین سفرهمان غایب بود.نا خودآگاه یاد این ترانهی یغما گلرویی افتادم."
تو سفره مون همیشه سین ستاره کم بود
همیشه تا رسیدن فاصله یک قدم بود
تو بازی کلاغ پر ، هیشکی نشد برنده
قصه ی ما همین بود : پرنده بی پرنده
راستی سفرهی هفتسین حسین رونقی ملکی،بهاره هدایت،مهدیه گلرو،عبدالله مومنی،حسن اسدی،تقی رحمانی،حشمت طبرزدی،عیسی سحرخیز،بهروز جاوید تهرانی،احمد زید آبادی،تقی رحمانی،هدی صابر،بروجردی،ابراهیم یزدی،سعید ملکپور،باستانی،سید محمود دولت آبادی،آرش صادقی و ...چه "سین"ی کم دارد.شاید سین ِ کمشان را ما بتوانیم با به یادشان بودن و بازدیدهای نوروزی کمی جبران کنیم.یاران در بند را فراموش نمیکنیم.

0 نظرات
ارسال یک نظر