
سیامک پورزند درگذشت.مرگ حق است اما دیگران را از زیست انسانی محروم کردن ناحقی است که جمهوری اسلامی را در آن ید طولایی است.پورزند در آبانماه سال 80 بازداشت شد و پس از شکنجههای روحی و جسمی که آثار مخرب آن تا پایان عمر با او همراه بود،به یازده سال زندان محکوم شد.او را به یک شوی تلویزیونی کشاندند تا اعتراف کند که عنصری فاسد بوده و از بیگانگان دستور میگرفته تا در پایهگذاری روزنامههای دوم خردادی به اصلاحطلبان یاری رساند.پس از پخش این اعترافات،بسیاری از اصلاحطلبان که گویا در ذهن و ضمیرشان نمیگذشته است که بشود تحت فشارهای طاقتسوز تن به اعترافات دروغین داد از ایشان حمایت نکردند و در جهت تطهیر خود ،سخنی از نقض حقوق این متهم ِ در آن زمان هفتاد و دو ساله بر زبان نراندند و حتا بعضاً همنوا با اعترافگیران به تخریب ایشان پرداختند.
او را دردفتر روزنامهی اقتصادی آسیا و همچنین ماهنامه فردوسی دیده بودم.شبی با یکی از دوستان به منزلش رفتیم.بسیار تکیده و اندوهگین بود.از سخنانش آشکار بود که از افسردگی رنج میبرد.بیماری ِ روحی به همراه رنج جسمانی، امانش را بریده بود.در آپارتمانی کوچک به تنهایی روزگار میگذراند.در اتاق کوچکش عکسهای همسر و فرزندانش را به دیوار آویخته بود.بسیار دلتنگ آنان بود. از خاطراتش میگفت و در میان بیان خاطراتش کیسههای مملو از داروهایش را میآورد و در مورد بیماریهای بسیارش سخن میگفت.بسیار تاکید داشت که این داروها را دخترش برایش فرستاده است. این داروها برایش بسیار شفابخش بودند.نه از آن حیث که داروهای مرغوبی هستند بلکه گویا برایش یادآور فرزندانش بودند که او را فراموش نکردهاند و او به امید دیدار دوبارهشان زنده است.دیداری که میسر نشد.مرگ حق است اما آنچه در این میان ناحق و غیرانسانی است محروم کردن دیدار این مرد با همسر و فرزندان است.
درگذشت ایشان را به سرکارخانم مهرانگیز کار و دختران ایشان تسلیت میگویم