| 0 نظرات ]




جوادی (بازجو): هیچ چی‌ام نمی‌گی آخه که ما بدونیم اون‌جا چند نفرید، با کی هستید، آدمای مورد اعتمادی هستن..
احمد باطبی: دوست داری من بهت بگم که این‌جا چند نفر آدم...ببین جواد غیر ممکنه بتونی از زیر زبون من، حتا اون روزی‌ام که اومدم اونجا پیش تو، اینو من همینجا دارم بهت می‌گم، همون‌روزی‌ام که می‌آم غیر ممکنه از زیر زبون من یک کلمه حرف بتونی بکشی.این رو از همین الان می طی کنم باهات، بگم...
جوادی (بازجو): شرط می‌کنی ها؟
احمد باطبی: نه شرط نمی‌کنم.یک آگاهی بهت می‌دم.من در واقع امتحان خودم رو توُ همون دوران بازجویی‌هایی که توُ ۲۰۹ پس دادم، اگه قرار باشه، حرف نزنم خدا اگه بیاد، صدوبیست‌هزار پیغمبرشم جلوب من قربونی کنی که بگی که یک کلمه حرف بزن، من نمی‌زنم.اینو بهت بگم.این یکی رو دور فایلشو خط بکش..
این بخشی از مکالمه‌ی ضبط‌شده‌ی احمد باطبی و بازجوی وزارت اطلاعات به نام جوادی است که در فایلی که توسط امیرعباس فخرآور بر روی اینترنت نهاده شده، حذف شده است.هر کس با گوش‌کردن به این بخش حذف‌شده‌ی فایل صوتی و با اندک بهره‌ی هوشی پی می‌بَرَد که چرا فخرآور مبادرت به حذف این بخش از مکالمه کرده‌است.این بخش بیش از بخش‌های دیگر مکالمه، خلاف ادعای فخرآور را نشان می‌دهد.در همین بخش حذف شده احمد باطبی نسبت خود را با کلیت نظام اسلامی نشان می‌دهد.و می‌گوید شما مرا ضدانقلاب می‌دانید در صورتی که شما ضد انقلاب هستید و من انقلابی‌ام و دوست دارم در مملکت انقلاب شود و همه‌ی شما بروید.(نقل به مضمون
نوشته‌های بسیاری تا کنون سعی در اثبات ادعاهای واهی ِ فخرآور در زمینه‌های مختلف را داشته است که امر ارزشمندی است امّا من در این نوشته به هیچ‌وجه قصد چنین کاری ندارم. ابزار آدمی در مواجهه با "دلیل"، دلیل‌آوری است؛ امّا رفتار و گفتار فخرآور در برخورد با فعالین سیاسی در همه‌ی این سال‌ها بدون استناد به "دلیل" و با اتکا به "علت" قابل ارزیابی است.رفتار و کردار و گفتار او هم‌واره علت داشته است .هم علت به معنای منطقی و فلسفی و هم به معنای لغوی آن که "بیماری" هم معنا می‌دهد.بیماری ِ خودبزرگ‌پنداری و توهم.امیرعباس فخرآور شهرت‌طلب و قدرت‌طلب و جویای نام است. امّا کیست که از این‌ها بدش بیاید؟این‌ها فرآورده‌هایی است که ذات انسان آن را دوست می‌دارد.اما در این فرآیند کسانی چون فخرآور از هر شیوه و روش و دست‌آویزی استفاده می‌کنند.فخرآور با هر حربه و از هر فرآیندی می‌خواهد خود را بالا بکشد و قدرت و ثروت و شهرت کسب کند. دروغ‌زنی، جعل و فریب هم‌چون ابزاری کارامد در دستان او است.بریدن بخشی از یک فایل صوتی و کنار هم نهادن چند عکس برای اثبات ادعاهای واهی نمونه‌ای کوچک از این شیوه‌های مذموم است.فخرآور با "دلیل" مجاب نمی شود، از این‌رو با چنین کسی وارد سخن‌گفتن شدن و او را مخاطب قرار دادن "خشت بر دریا زدن" است.از این‌رو در این چند خط پیش ِ رو به هیچ وجه روی سخنم با جناب فخرآور نیست.سخن گفتن با ایشان را مصداق بارز عمل لغو می‌دانم و هر انسان عاقلی در حد وسع حود تلاش می‌کند از انجام امر بی‌هوده بگریزد.
ایشان در خیال خود ره‌بری ِ جنبش دانش‌جویی و رهبری اپوزیسیون و چند جین ره‌بری دیگر را بر عهده دارد و با این خیال، خوش است و دلیل‌آوری نه تنها این خیال ِ خوش را مکدر نمی‌سازد بل‌که خوش‌خیالی ِ او را افزون می‌سازد.
هر درونی که خیال‌اندیش شد
چون دلیل آری خیالش بیش شد
احمد باطبی در همه‌ی سال‌های حبس و مرخصی و فرار، سختی و مرارت بسیار کشید. چه با او موافق باشیم و چه مخالف، این مسئله کتمان‌ناپذیر است. در همه‌ی این سال‌ها شاهد رنج‌ها و ستم‌هایی بوده‌ام که بر او و خانواده‌ی او رفته است. او و پیراهن خونی‌ای که در آن عکس مشهور دیده‌ایم، تصویر روشنی است از ستمی که بر یک نسل رفته است.این تصویر را بریدن بخش مهمی از یک مکالمه و دغل‌کاری در انتشار یک فایل صوتی نمی‌تواند ملکوک سازد.در این کار فخرآور با همه‌ی زیرکی و فرصت شناسی و فرصت طلبی‌ای که دارد، چه ناشیانه درون یخ‌زده‌ی خود را بر آفتاب تموز می‌افکند.
احمد باطبی پیش از این، خود از ضبط کردن صدای مکالمه‌ی خود با بازجو در گفت‌وگو با رادیو زمانه سخن گفته است.او در این مصاحبه تاکید کرده بود که پس از خروجش از ایران و در زمانی که در عراق بوده بازجو با او تماس می‌گیرد و از او می‌خواهد که به ایران بازگردد. باطبی در این مصاحبه وعده می‌دهد که این فایل صوتی را منتشر خواهد کرد.
وعده‌ای که عملی شد و احد باطبی این فایل مکاله‌ی تلفنی با بازجو را در در وبلاگ خود در همان زمان منتشر می‌کند.
همین سخنان را در مصاحبه با سایت روزآنلاین نیز بیان می‌کند.(مصاحبه احمد باطبی با روزآنلاین)
تماس بازجو با زندانی پس از آزادی از زندان و یا در هنگام مرخصی روشی معمول از سوی بازجویان جمهوری اسلامی است.این روش ادامه‌ی همان آزار و اذیت‌های زندان است و شاید کم‌تر زندانی ِ سیاسی‌ای باشد که تجربه‌ای از این دست نداشته باشد. بازجو تلاش دارد که در مرخصی و یا پس از آزادی زندانی به او تلقین کند که هم‌چون خدایی قهار و همه‌چیز دان در همه جا حضور دارد تا زندانی به قول معروف دست از پا خطا نکند.
فخرآور با کنار هم قرار دادن چند عکس که اینجانب نیز در برخی از این عکس‌ها حضور دارد می‌خواهد نشان دهد که احمد باطبی در همه ی این سال‌ها زندانی نبوده است.این سخنان مضحک‌تر از آن است که نیازی به پاسخ داشته باشد.مثلن با قرار دادن عکسی که مربوط به سفر یک روزه‌ی ما به شیراز و در جوار آرامگاه کورش است می‌خواهد چه چیز را ثابت کند؟
به عنوان نمونه برای من و برخی از دوستان که شاهد مرخصی دو روزه‌ی احمد باطبی با تودیع وثیقه و تحمل مشقت بسیار بوده‌ایم، برای مایی که شاهد بستن سر و ته خیابانی که باطبی در آن‌جا زندگی می‌کرده و بازداشت او در هنگام مرخصی بوده‌ایم، برای مایی که که پس از سکته‌ی احمد باطبی در زندان و انتقالش با دست‌بند و پابند به بیمارستان شهدای تجریش تهران بوده‌ایم کنار هم نهادن چند عکس جز خنده و انزجار از این اعمال غیراخلاقی نتیجه‌ای در پی ندارد.
دو یا سه ماه پیش از خروج غیرقانونی احمد باطبی از کشور، از احمد باطبی بی‌اطلاع بودم.در این مدت همین بازجو جوادی دو بار با من تماس گرفت و با ترکیبی از زبان خوش و تهدید و خشم از من خواست که بگویم احمد باطبی کجاست.می‌گفت بی‌گمان من از جای او باخبرم و این‌که اگر او فرار کرده باشد من در فراری دادنش نقش داشته‌ام و عواقب سختی در آن‌صورت در انتظار من خواهد بود. پس از بازداشتم هم فشار بسیاری از بابت این دوستی متحمل شدم.امیرعباس فخرآور نمونه‌ی بزرگ شعار "هدف،وسیله را توجیه می‌کند" است. هدف او فروکوفتن بسیاری از فعالان سیاسی این مرز و بوم است تا عرصه تاریک بماند تا اندک نور او تابیدن گیرد.رواج جو بی‌اعتمادی بین فعالین سیاسی که در همه‌ی این سال‌ها به خاطر باورهای خود هزینه‌های سنگین پرداخت کرده اند هدف امیرعباس فخرآور است.
اهداف متعالی و انسانی با وسیله‌های غیراخلاقی و غیرانسانی راه به جایی نمی‌بَرَد چه برسد به این‌که هم هدف غیر اخلاقی و ناصحیح باشد و چه وسایل.
امیدوارم بار آخری باشد که در مورد اعمال ناپسند فخرآور قلم بر کاغذ می‌برم که این کار برایم عذابی است الیم.

| 1 نظرات ]




آن‌چه قصد نوشتنش کرده‌ام سخن گفتن با استادی است که بی‌شک بسیاری از جوانان مومن این دیار درک و فهمشان را از واژه‌های مبارکی چون آزادی، لیبرالیسم و سکولاریسم مرهون و مدیون اندیشه‌های او هستند. مومنانی که آموختند چگونه می‌توان هم دین‌دار بود و هم لیبرال و سکولار.از این‌رو به عنوان شاگردی که در مکتب و جریان عمیق و ریشه‌دار نواندیشی دینی بسیار آموخته‌ام با دکتر عبدالکریم سروش سخن می‌گویم.
دکتر سروش در نوشته‌ی اخیر خود با عنوان "که دل به دست کمان ابرویست کافرکیش" از دغدغه و واهمه‌ای سخن گفته است که هیچ مسلمان مومنی را از اندیشیدن و تفطن به آن گریز و گزیری نیست. هر مسلمان مومنی هم‌چون باورمند ِ به هر اندیشه و مسلک و مرام و ایدئولوژی‌ای از تمسخر و طعن باور خویش می‌رنجد.آن‌چه در این میان متفاوت خواهد بود، نحوه‌ی مواجهه با این رنجش خاطر است.یکی مانند یک فقیه پشمینه‌پوش تندخو قلم به دست می‌گیرد و در چند جمله حکم به ارتداد و تکفیر می‌دهد و به بهانه‌ی حفظ بیضه‌ی اسلام، جان و مال و دودمان –به زعم خود- فرد موهن را بر باد می‌دهد و دل‌خوش و ایمان‌خوش که بی‌دادی را داد پاسخ داده است و کسی نیز چون دکتر سروش از موضعی بالا به هر دو سوی معامله نهیب می‌زند که حد بشناسند و پا از گلیم خویش بیرون نیاورند که " این معامله تا صبح‌دم نخواهد ماند".
"رفتار پاره يی از منکران غربت گزيده ايرانی‌، اما، نشان ميدهد که نه تنها دماغ ديالوگ ندارند و شيوه نقد راستين را نياموخته اند، بلکه در بی‌ خبری و عقب ماندگی از قافله تاريخ وعقلانيت ، فقط زبان طعن و تمسخر‌شان باز و دراز است و به جای آنکه از در دوستی و آشتی درآيند و دل اهل ايمان را به دست آورند و همدلانه، کجی‌های انديشه آنان را به غربال نقد و منطق بپالايند وبه ديالوگی متقارن روی خوش نشان دهند و خودرا آماده شنيدن نقد و نظر کنند ، به شنعت زدن و خبث گفتن رو می‌‌آورند و از لذت موهوم آن بشاشت می‌‌اندوزند".
آری استاد عزیز "نقد علمی البته صورت و سیرت دیگری دارد" اما آیا به راستی همه‌ی مومنان -که در باور شما، بر غیرمومنان و ملحدین * فرض است که ایمانشان را برنیاشوبند- در آکادمی‌های فلسفه‌ی دین و الهیات و کلام و بر سرسفره‌ی عارفان درس دین‌داری آموخته‌اند که بر ملحدان فریضه می‌دانید که با زبان "نقد موقر" و عالمانه به انتقاد از ایمان عوام بپردازند؟ آیا مومنان عوام محق هستند که به دین‌داری موروثی که بعضن با خرافات و جهل پهلو می‌زند- و در همه‌ی این سال‌ها بخشی از سوخت موتور سرکوب حاکمیت بوده است-پایبند باشند و از رسانه‌ها و جراید و معابر و منابر و مقابر به هر طریقی که می‌پسندند و با هر زبانی که می‌دانند سخن بگویند (البته به شرط غیرسیاسی بودن) اما ملحدان عوام که در باور شما پای درس فلسفه‌ی مارکس و هیوم و فویرباخ تلمذ نکرده‌اند از حق بیان کفرعوامانه‌ی خود با زبانی که می‌پسندند بی‌بهره‌اند؟
سینه‌ی شکافته‌ی احمد کسروی و در همین اواخر رافق تقی نشان می‌دهد که برخی مومنان بسیار زود رنجند و شیوه‌ی بیان مخالفان چندان مدخلیتی در رنجش اینان ندارد.ملحدان با هر زبان و به هر شیوه‌ای سخن بگویند این مومنان آزرده‌خاطر می‌شوند و برخی‌شان در بیان این رنجش، قلم به دست نمی‌گیرند بل‌که صاحب قلم را قلع‌وقمع می‌کنند و گردنش را قلم.
از آن‌جاکه قرار نیست هر مومن مسلمانی پس از سال‌ها مطالعه و تحصیل علوم دینی به دین اسلام مشرف شود و تنها با گفتن شهادتین پا در وادی سلام می‌گذارد بر ملحدان نیز وظیفه نیست با نقدهای موقر و متین کانت و مارکس و هگل و فویرباخ آشنا باشند تا بتوانند اسلام ِ مسلمین را به نقد بکشند و سخن از موهوم بودن باورهای آنان بگویند.
من نیز در غیرت مسلمانی و مصلحت سیاسی با شما هم‌راه و هم‌نظر هستم.اما آیا آن کس که به اسلام و خدا باور ندارد و مقدسات من ِ مسلمان را مقدسات خود نمی‌داند باید در این غیرت‌ورزی با ما هم‌قدم باشد؟ آیا کسی که به درست یا غلط در این عالم هیچ امر مقدسی را سراغ ندارد باید پاس‌دار مقدسات من باشد؟ با درسی که در مکتب فکری شما آموخته‌ام گمان دارم که چنین باوری ندارید و تنها می‌گویید که نباید با زبان طعن و تمسخر سخن بگوید و آن‌چنان عمل کند که چینی نازک دل مومنان نشکند.پرسش من با توجه به تاریخ رنجش مومنان این است که ملحدان چگونه سخن بگویند که مومنان نرنجند؟اگر ملحدی بر این باور باشد که نعوذبالله پیام‌بر گرامی اسلام به تعبیر قرآن و به نقل از معاندین، مجنون و یا ساحر و ... بوده است و یا این‌که کودکی خردسال نمی‌تواند امام باشد و خیر و صلاح امتی را تعیین کند و یا این‌که احکام اسلام در باب زنان مانند تعدد زوجات و یا نکاح یک مرد پا به سن گذاشته با دختری نُه ساله غیرعادلانه است و آن‌گاه بخواهد نظر خود را با زبان کاریکاتور و فیلم و طنز وشعر و رمان بیان کند،چگونه تصویرگری باشد که مومنان نرنجند؟اگر ملحدی بر این باور باشد که دین اسلام و پیام‌بر گرامی آن نعوذبالله اهل خشونت است و با شمشیر رشد کرده است و آنگاه بخواهد با زبان هنر آن را بیان کند، چگونه باور خود را ترسیم کند که رسم ادب در باور مومنان به جاآورده شده باشد؟ُمگر قرآن کریم تمامی طعن و تمسخری که کافران بر این کتاب آسمانی و رسول گرامی اسلام می‌بستند را در کتاب مبین نیاورده است؟ مگر قرآن در پاسخ کفار آن‌ها را نادان و گاهی قابل قیاس با حیوانات نخوانده است؟
من با شما موافقت دارم که طعن و تمسخر باور مومنان به مصلحت سیاسی نیست و حتا یک کنش‌گر سیاسی غیر مومن بنا بر مصلحت نباید بی‌پروا ایمان مردم را نشانه رود اما مگر می‌توان از یک هنرمند خواست که مصلحت‌های سیاسی را هم‌چون یک کنش‌گر سیاسی هواره لحاظ کند؟مگر این مصلحت‌سنجی‌های سیاسی را هیچ‌گاه پایانی متصور هست؟تاریخ ما نشان داده که "شرایط حساس کنونی" همیشه وجود داشته و دارد و شاید خواهد داشت.
گفته‌اید:" آینده را نه به دست فقیهان کافرخوار می‌توانند بسپارند و نه به دست کافران مسلمان‌خوار که رویه‌های زشت یک سکه‌ی منحوس‌اند:اسلام‌کشی یا کفرکشی".
کاملن درست است.مگر قرار است که آینده‌ی ایران را به دست حاکمانی بسپاریم که خود یک طرف منازعه‌ی کفر و ایمان هستند؟مگر قرارمان نیست که حکومت نسبت به دین‌داری و بی‌دینی ِ شهروندان بی‌طرف باشد؟ اگر این‌گونه باشد دیگر نه نگران مومنان کافرخوار خواهیم بود و نه دل‌نگران کافران مومن‌خوار.نکند فردا می‌خواهیم نبردی آغاز کنیم که گروهی در آن بخواهند در ِ شبکه‌های اطلاع‌رسانی کافران – به تعبیر شما تلویزیون‌های لس‌آنجلسی- را گِل بگیرند و گروهی دیگر ارتباطات مومنین را قطع کنند.
استاد عزیز! مدارا و تساهل تنها در احترام اهل تسنن به ائمه‌ی شیعه و احترام اهل تشیع به خلفای پیامبر خلاصه نمی‌شود.سال‌ها است که در ایران زنان، دگرباشان جنسی، بهاییان و ملحدان نه فقط از جانب حکومت که از جانب برخی مومنان در تنگنا و ستم قرار گرفته‌اند و تا سال‌ها صدایی از جریان نواندیشی دینی برنخاسته بود.از آن‌جا که سبک زندگی اکثریت قریب به اتفاق جریان نواندیشی دینی تفاوت چندانی با حاکمان جمهوری اسلامی نداشته است این جریان فکری توجه چندانی به ستمی که بر بسیاری از کسانی که سبک‌های متفاوت و بلکه متضاد با آنچه نظام اسلامی و اسلام تبلیغ کرده است را برگزیده‌اند، نداشته است.لاجرم شاهد طغیانی هستیم که ستمدیدگان آغاز کرده‌اند.باور بفرمایید که این مسئله هیچ ربط وثیقی به داخل یا خارج کشور بودن ندارد.مومنان حق دارند و شایسته و فریضه است که ناراحتی و اعتراض خود را به ملحدینی که باورهایشان را تمسخر می‌کنند ابراز کنند.کاریکاتور در برابر کاریکاتور، شعر در برابر شعر،ترانه و آهنگ در برابر ترانه و آهنگ، فیلم در برابر فیلم، سخن در برابر سخن و من غیر از این راهی نمی‌شناسم.
اگر فردا و پس‌فردا رعدی خروشید و برقی درخشید و راه بازگشت آوارگان به وطن هم‌وار شد من راهی را برای بستن دهان دهنه‌ی جعبه‌ی جادویی ملحدان نمی‌شناسم. دشنام و توهین در نظام دموکراتیک آینده با شاکی خصوصی قطعن بار حقوقی خواهد داشت اما برخی مومنان نشان داده‌اند که مشکلشان تنها دشنام و تمسخر نیست. مگر شما دشنام داده‌اید که قدم در راه هم‌اکنون بی‌بازگشت غربت نهاده‌اید؟من با بسیاری از مومنان ِ حتا مخالف نظام اسلامی سخن گفته‌ام که بر این باورند که "کلام محمد" شما پایه‌های ایمان مردم را لرزانده است و ایمانشان را ملکوک ساخته است.
مگر داماد شما پس از آزار و اذیتی که از جانب حکومت بر او رفته بود بانگ برنیاورد که "خدایی وجود ندارد". بر شما که این رفته است بر ملحدان در همه‌ی این سال‌ها چه رفته است.بر آن هم‌جنس‌گرا، بر آن بهایی، بر آن زن چه رفته است؟
مگر در همین فضای مجازی و هم‌چنین تلویزیون‌هایی که به برکت پول نفت مردم در خارج و یا برای خارج‌نشینان راه‌اندازی شده از بام تا شام خرافات نمی‌پراکنند؟ کافران عوام که زبان هیوم و کانت نمی‌شناسند نیز شبکه‌هایی به راه انداخته‌اند که بعضن ایمان مردم را به سخره می‌گیرند.من هیچ راهی برای ساکت کردنشان نه در امروز و نه در آینده‌ی ایران نمی‌شناسم. تنها به احترام وافری که برای کتاب خدا و پیامبر گرامی اسلام قائلم، کنترل تلویزیون را به دست می‌گیرم و در غیرقابل شمارشْ شبکه‌هایی که به برکت تکنولوژی ایجاد شده، شبکه‌ی مورد علاقه‌ام را جست‌وجو می‌کنم و شک ندارم که حتمن آن را خواهم یافت.
استاد گرامی! از این‌که مصدع اوقات شریف شدم عذرخواهم.تمامی این سخنان را بگذارید به پای درس پس دادن شاگردی که شاید از پیامد‌های خواسته و یاناخواسته‌ی کلاس درس شما بوده باشد که اینگونه علاوه بر این‌که دغدغه و درد دین دارد دغدغه‌مند حق ناحق بودن و حتا حق تمسخر ملحدین است.من نیز چون شما باور دارم که شجره‌ی طیبه‌‌ای که به مجاهدت پیام‌بر گرامی اسلام و تاییدات الهی بالیده است با طعن طاعنان به تسخیر تمسخرکنندگان درنخواهد آمد. وعده‌ی خداوند دروغ نخواهد بود:
انا نحن نزلنا الذكر وانا له لحافظون
*از این‌رو از کلمه‌ی ملحد در این نوشته استفاده کرده‌ام که گمان دارم مراد دکتر سروش از سکولارها همان ملحدین بوده باشد.چون تا آنجا که می‌دانم سکولاریسم خواهان تفکیک نهاد دین از دولت است و کلمه‌ی ملحد در این‌جا بهتر افاده‌ی معنا می‌کند.


| 0 نظرات ]


در کمپین "از ایران برای صلح و دموکراسی" که چند روزی از راه اندازی آن می گذرد، افراد گوناگون با ارسال تصاویر خود که حاوی پیام دوستی با مردم اسرائیل است را در فیس بوک منتشر می کنند.
پس از انقلاب 57 ایران، این اولین بار است که پیام های دوستی میان مردم ایران و اسرائیل رد و بدل شده است. مهم ترین پیام این کمپین ها، جدایی دولت ها و مردم است. حاضرین در این کمپین ها به صلح و دوستی که میان مردم است تاکید دارند و سعی دارند نشان دهند، با جنگ و درگیری دولت ها میانه ای ندارند و با وجود اختلافات عمیق سیاسی، می توانند با یکدیگر دوست باشند.
گفته می شود پیام این کمپین‌ها، دوستی میان مردم ایران و اسرائیل است. این کمپین از جانب ایرانیان با نام «از ایران برای صلح ودموکراسی» راه اندازی شده است.
منبع: دانشجو نیوز

| 0 نظرات ]

منبع:چراغ آزادی



از عنوان نوشته چنین برمی‌آید که گویا ما در یک تقسیم‌بندی کلان با دو گونه اخلاق و به تبع آن با دو نوع رفتار متفاوت مواجه هستیم.اخلاق زنانه و اخلاق مردانه.
آیا جنسیت در نظریه‌پردازی اخلاقی جهت‌دهنده و تعیین‌کننده است؟
کارول گیلیگان در کتاب “با صدای متفاوت”(۱)(۱۹۸۲) بر این باور است که استدلال اخلاقی بین زنان و مردان متفاوت است. زنان از آن‌جایی که با پرورش کودک و به تعبیر دیگر “مادری” سروکار دارند در منش اخلاقی به گونه‌ای رفتار می‌کنند و مردان به گونه‌ای دیگر. پیش از گیلیگان، لورنس کولبرگ که در حوزه‌ی کودکان کار می‌کرد، در زمینه‌ی رشد اخلاقی بین پسران و دختران تحقیق کرده و به این نتیجه رسیده بود که رشد اخلاقی بین دخترها و پسرها بسیار متفاوت است. گیلیگان در ادامه‌ی تحقیقات کولبرگ بر این باور بود که سامان اخلاقی زنان بیش‌تر متمرکز بر اندیشه‌ی غم‌خواری و مسئولیت است تا حقوق افراد و قوانین و قواعد اخلاقی. گیلیگان این اخلاق را اخلاق مبتنی بر “مراقبت” و یا “غم‌خواری” نام می‌نهد.
گیلیگان در “باصدای متفاوت” دو دانش‌آموز یازده ساله با بهره‌ی هوشی تقریبن یک‌سان را برای آزمون خود انتخاب می‌کند؛ پسری به نام “جیک” و دختری به نام “اُمی”. او یک معضل اخلاقی را با آن‌ها در میان می‌گذارد: “هم‌سر “هاینتس” بیمار است و به دارویی نیاز دارد تا از مرگ نجات یابد اما او پولی برای خرید دارو در بساط ندارد و در حال حاضر قادر به فراهم کردن هزینه‌ی دارو نیست. پاسخ جیک این است که هاینتس دارو را بدزدد و هم‌سرش را از مرگ نجات دهد. با دزدیدن دارو داروساز تنها مبلغی از درآمد هر روزه‌اش کم می‌شود و زندگی‌اش با تهدید جدی مواجه نمی‌شود. پس عقل حکم می‌کند که زندگی یک انسان را برتر از کم‌شدن میزان درآمد یک‌روزه‌ی داروفروش بدانیم. هاینتس با نبود دارو ضربه‌ای جبران‌ناپذیر متحمل می‌شود. مصاحبه‌گر می‌پرسد: چرا از دست رفتن زن هاینتس جبران‌ناپذیر است؟ پاسخ جیک این است که هیچ‌کس نخواهد توانست جای هم‌سر هاینتس را پر کند. مصاحبه‌گر می‌پرسد اگر هاینتس هم‌سر خود را دوست نداشته باشد چه؟ و جیک پاسخ می‌دهد که تفاوت بسیار است میان دوست نداشتن هم‌سر و کشتن او. به این ترتیب جیک در پاسخ به پرسش‌های متفاوت مصاحبه‌گر هم‌چنان بر دزدیدن دارو پافشاری می‌کند. “اَمی” اما بر خلاف جیک بر این نظر است که هاینتس نباید دارو را بدزدد و در عین حال باید راهی بیابد تا هم‌سرش را نجات دهد. از گفت‌وگو کردن و طرح مشکل با فرد داروفروش تا قرض‌کردن پول راه‌هایی است که اَمی پیشنهاد می‌کند. اَمی می‌گوید که ممکن است با دزدیدن دارو این فرد هم‌سرش را نجات دهد اما این امکان نیز وجود دارد که دست‌گیر شود و هم‌چنین بار دیگر هم‌سر بیمارش به دارو نیازمند شود و او نتواند به دلیل محبوس بودن آن را تهیه کند. بنابراین دزدی شیوه‌ی مناسبی نیست. پرسش‌های مصاحبه‌گر ادامه می‌یابد و دختر هم‌چنان بر عدم دزدی مُصر است. در برابر پرسش‌های دیگر مصاحبه‌کننده، جیک بر اولویت خود بر دیگری باور دارد و دختر بر این اولویت به صورت همیشگی و دائمی صحه نمی‌گذارد. اَمی به گفته‌ی گلیگان بیش‌تر نگران “مراقبت” است؛ او از این آزمون نتیجه می‌گیرد که اخلاق زنانه بیش‌تر متمرکز بر “مراقبت”، “غم‌خواری” و “مسئولیت” است و اخلاق مردانه مبتنی بر “عدالت”.
“از نظر او (گلیگان) هر دو نگاه را باید به رسمیت شناخت؛ یکی نگاه مردانه یا زبان مردانه، که بر محوریت اصل عدالت است، و دیگری نگاه زنانه، که بر محوریت مراقبت یا زبان مراقبت است. مراد از گفتمان مبتنی بر زبان عدالت این است که مفهوم عدالت در این نگاه اخلاقی محوریت دارد و ارزش اخلاقی امور از منظر عدالت سنجیده می‌شود. هم‌چنین، گفتمان مبتنی بر مراقبت بدین معناست که شخص، بیش از آن‌که دل‌مشغول اموری مانند عدالت و آزادی باشد، در پی حفظ و نگهداری ارتباط خود با دیگران و مراقبت از آن‌ها در تنظیم روابط و مناسبات اخلاقی خویش است.”(۲)
نل نادینگز بر اخلاق مراقبت‌محور زنانه صحه می‌نهد هر چند که این فرض را که زن و مرد از لحاظ عقلانی و اخلاقی تفاوت ذاتی و ساختاری دارند را نمی‌پذیرد:
“به گمان من، اخلاق مبتنی بر مراقبت خصلتا و اساسا زنانه است –البته این حرف- به آن معنا نیست که مردان نمی‌توانند در آن سهیم شوند، همان‌قدرکه حکایت از آن ندارد که لاجرم می‌خواهیم بگوییم که زنان نمی‌توانند به نظام‌های سنتی اخلاقی اعتقاد آورند. ولی به عقیده‌ی من، اخلاق مبتنی بر مراقبت از دل تجربه‌ی ما زنان پدیدار می‌شود، درست همان‌طورکه رویکرد منطقی سنتی به مسائل اخلاقی به طرز مشهودتری از تجربه ی مردانه برمی‌خیزد.”(۳)
آن‌چه در اخلاق مراقبت‌محور می‌تواند چالش‌برانگیز باشد این است که آیا ما در این نظام اخلاقی به “ذات زنانه” باور داریم؟ آیا این غم‌خواری و مراقبت زنانه برساخته‌ی نظام غالب ِ مردسالارانه نیست که در گستره‌ی تاریخ به تجربه‌ای زنانه تبدیل شده است؟
بسیاری از فمینیست‌ها بر این باورند که تاکید بر عنصر مراقبت و غم‌خواری در زنان می‌تواند موجبات سوءاستفاده‌ی نظام مردسالارانه را فراهم سازد که نتیجه‌ی آن استثمار بیش از پیش زنان خواهد بود.
خانم “جین گریمشاو” یکی از منتقدین ایده‌ی جنسیتی بودن اخلاق است و مدعیات گلیگان را به چالش می‌کشد. او نگاه گلیگان را نگاهی “ذات گرایانه”(۴) می‌داند که طی آن ادعا می شود که ذات زنانه چنین است که با مراقبت و غمخواری پیوندی ذاتی دارد. او معتقد است که می‌توان دخترها و پسرهای فراوانی یافت که در قبال دوراهی ِ اخلاقی هاینتس پاسخ‌های متفاوتی از آن‌چه جیک و امی پاسخ داده‌اند، ابراز کنند. گریمشاو معتقد است تجارب زنانه‌ای که باورمندان به اخلاق مراقبت بر آن تاکید و تکیه می‌کنند عمدتن به دست مردان وضع شده‌اند و از این‌رو اخلاق انسانی، اخلاقی جنسیت‌مدار نیست.(۵)
چه به ذات‌گرایی باور داشته باشیم و چه آن‌چه امروز به عنوان ذات زنانه از آن نام می‌بریم را برساخته‌ی نظام مردسالار بدانیم، آزمون گلیگان آزمونی قابل تامل است که می‌تواند بازتابنده‌ی بخشی از حقیقت باشد. آزمونی که می‌تواند نشان دهد که ترکیبی از اخلاق عدالت محورِ به اصطلاح مردانه و اخلاق مراقبت‌محور زنانه می‌تواند به نظام اخلاقی قابل دفاع‌تری منجر شود. ترکیبی از نگاه زنانه و مردانه به عالم انسانی. با دقت در نظر گلیگان می‌توان نتیجه گرفت که آن‌چه تاکنون در عرصه‌ی اندیشه‌ی اخلاقی غالب بوده است اخلاق عدالت‌محور مردانه بوده است و می‌توان نگاه مراقبت‌محور نیز به عالم داشت.نگاهی زنانه که متضمن غم‌خواری و همدلی و مسئولیت است.
تئوری اخلاق مراقبت‌محور از جهات بسیاری به اخلاق فضیلت‌گرایانه نزدیک است. اخلاقی که مبتنی بر فاعل اخلاقی است؛ از این‌رو نقدهایی که به اخلاق فضیلت‌گرا وارد است به شکلی بر اخلاق مراقبت‌محور نیز وارد است.(۶)
پانوشت:
In a Different Voic:Psychological Theory and women’s Development1-
2.درس‌گفتارهایی در فلسفه‌ی اخلاق، سروش دباغ ۱۳۸۸ ص ۲۱۳
۳٫مبانی فلسفه‌ی اخلاق نوشته‌ی رابرت ال.هولمز ترجمه‌ی مسعود علیا ص ۴۱۷
Essentialist 4.
The Idea of a Female Ethics – Gean Grimshaw5.
http://www.roozonline.com/persian/news/newsitem/article/-c81df23fe0.html .6

| 0 نظرات ]

منبع:چراغ آزادی


مقدمه: در سالگرد ۱۳ آبان جمعی از فعالان جوان ایرانی نامه ای خطاب به پرزیدنت اوباما امضا کردند و خواستار توجه او به عنوان برنده جایزه صلح نوبل به نقض حقوق بشر در ایران شدند و از جمله از وی خواستند تا دولت متبوعش بانک مرکزی ایران و خرید نفت از ایران را تحریم کند. در این مدت اتهامات زیادی متوجه نگارندگان نامه شده است از جمله جنگ طلبی و خیانت به میهن، در این زمینه با بهزاد مهرانی یکی از امضا کنندگان این نامه گفتگو کرده ایم



چراغ آزادی: برخی امضاکنندگان این نامه٬ سال گذشته نیز نامه مشابهی را نوشته بودند. آیا این نامه جدید را می‌توان ادامه همان سخنانی دانست که شما سال گذشته نیز بیان کرده بودید؟
بهزاد مهرانی: به گونه‌ای می‌توان این نامه را ادامه‌ی نامه‌ی سال گذشته دانست. در این فاصله تحولات شکل‌گرفته در کشورهای عربی که “بهار عربی” نامیده شده شرایط ویژه‌ای را ایجاد کرده است که از یک طرف توفیق برخی از این کشورها در سقوط دیکتاتورهاشان و از سوی دیگر عدم پیروزی جنبش مردم ایران پس از انتخابات ۸۸، پرسش‌ها و دغدغه‌های بسیاری را در مردم و فعالان سیاسی برانگیخته است.
چراغ آزادی: شما در این دو نامه دولت آمریکا را خطاب قرار داده‌اید. آیا تاکنون هیچ‌گونه پاسخ یا واکنشی درباره دو نامه‌ای که نوشته‌اید٬ از آن‌ها دریافت کرده‌اید؟
بهزاد مهرانی: خیر. تا آن‌جا که من اطلاع دارم پاسخی دریافت نشده است و این می‌تواند نشان‌دهنده‌ی ضعف باشد که فعالان سیاسی امکان تعامل و گفت‌وگوی حتا انتقادی با افکار عمومی جهان و هم‌چنین دولت‌های دموکراتیک را ندارند. اما بخش مثبتِ مخاطب قرار دادن مردم و دولت‌های جهان – نمونه‌اش همین نامه اخیر- این است که مطالبات و نظرات بخشی از مردم ایران نیز به گوش جهان می‌رسد.
چراغ آزادی: در روزهای گذشته٬ برخی افراد و گروه‌ها نامه شما و یا درخواست‌‌هایی با مضمون مشابه را مورد انتقاد قرار دادند. آن‌ها نفس درخواست کمک از دولتی خارجی را نقض استقلال کشور دانسته‌اند. آیا امضاکنندگان این نامه به چنین مساله‌ای اعتقاد ندارند؟
بهزاد مهرانی: امضاکنندگان این نامه به استقلال به مفهوم عدم دخالت قدرت‌های خارجی در تعیین سرنوشت مردم کشورشان باور دارند. بخش کثیری از همین مردم در خیابان‌های ایران فریاد زدند:”اوباما،یا با اونا یا با ما” و این به هیچ‌وجه به این معنا نیست که دولت آمریکا و یا هر کشور دیگری بخواهد در تعیین مقدرات آن‌ها دخالت کنند. بل‌که آن‌گونه که من می‌فهمم معنایش این است که در به کرسی نشستن مطالبات برحق مردم ایران یاری‌گرشان باشند و این یاری‌گری به هیچ‌وجه به معنای به دست گرفتن زمام امورشان توسط کشورهای دیگر نیست.خواستن فشار بر جمهوری اسلامی برای تن‌دادن به خواست‌های دموکراتیک مردم ایران منافاتی با استقلال کشور ندارد. اگر معنای استقلال این است که حکومت در داخل مرزهای خود بتواند هرگونه که می‌خواهد با مردم خود رفتار کند و جهان چشم بر آن ببندد، با این معنا از استقلال موافقتی نداریم. پیش از این هم بسیاری از فعالان سیاسی میهن‌دوست ما از کشوررهای غربی خواسته بودند که در معاملات و مراودات اقتصادی و سیاسی خود با این نظام سرکوب‌گر و غیر دموکراتیک تجدید نظر کنند و این نامه را نیز می توان در راستای همان خواسته‌ها ارزیابی کرد.
چراغ آزادی: شما در نامه‌تان صراحتا اشاره به بحث تحریم‌های اقتصادی داشته‌اید. تصور می‌کنید این تحریم‌ها می‌تواند باعث تغییر رفتار حکومت شود؟
بهزاد مهرانی: حکومت ایران می‌خواهد وانمود کند که تحریم‌ها هیچ تاثیری ندارد و کاغذ پاره‌ای بیش نیست در صورتی که چنین نیست. هر چند حکومت می‌تواند با درآمدهای کلان نفتی تا حدودی از تاثیرات تحریم‌ها بکاهد، اما تداوم و افزایش تحریم‌ها می‌تواند شکاف‌های ایجاد شده در زمامداران را افزایش دهد به گونه‌ای که بخشی از حاکمیت، معترضِ رفتارهای بخش دیگر از حاکمیت باشد که منجر به افزایش این تحریم‌ها شده است و افزایش این شکاف می‌تواند قدرت سرکوب ِ بخش سرکوب‌گر نظام را کاهش دهد. این شکاف موجب می‌شود که جنبش مردم با سرکوب کم‌تری مواجه شود تا مردم بتوانند در فضایی معتدل‌تر پی‌گیر مطالبات خود باشند.
چراغ آزادی: برخی مخالفان بر این عقیده‌اند که تحریم‌های اقتصادی بیش از آن‌که برای حاکمیت مشکلی ایجاد کند٬ باعث ایجاد مشکل برای مردم می‌شود. ضمن آن‌که باعث تخریب زیرساخت‌های اقتصادی کشور می‌شود و از همین منظر به مخالفت با این مساله می‌پردازند. تصور امضاکنندگان این نامه از تحریم اقتصادی آیا به گونه‌ای دیگر است که مثلا برای مرم مشکلی ایجاد نشود؟
بهزاد مهرانی: ما در ایران با یک حکومت سرکوب‌گر رو برو هستیم. حکومتی که از همه‌ی داشته‌های خود برای سرکوب مردم استفاده می‌کند. حکومتی که در دوران زمام‌داری بیش از سی سال خود هزینه‌های بسیاری را بر دوش کشور و مردم بار کرده است. حال پرسش این است که در برابر این حکومت چه باید کرد؟حکومتی که راه را بر شیوه و منش اصلاح‌طلبانه حتا در چارچوب همین قانون اساسی موجود بسته است. استمرار این حکومت بحران‌زی و بحران‌زا مردم را با هزینه‌های بسیاری مواجه ساخته است. به باور ما تحریم‌های جهت‌دار می‌تواند زیان بسیار کمتری از هزینه‌های استمرار چنین حاکمیتی داشته باشد. بنده در نمی‌یابم که تحریم عالی‌ترین مقامات جمهوری اسلامی و وابستگان درجه یک آن‌ها و مسدود کردن حساب‌های بانکی‌شان و بلوکه کردن اموال و دارایی‌شان و ممنوع کردن سفر آنان به خارج از ایران و تحریم شرکت‌های وابسته به سپاه پاسداران و از طرفی کمک به دسترسی آسان مردم ایران به اینترنت و ماهواره و گردش آزاد اطلاعات و مبارزه با سانسور و فیلترینگ و پارازیت‌افکنی و شنود مخالفان چه زیانی برای مردم ایران می‌رساند؟ آثار مخرب برخی تحریم‌ها می‌تواند گریبان مردم را نیز بگیرد که اجتناب‌ناپذیر است و عواقب آن متوجه نظام اسلامی است. زنهارِ ما نیز این است که اگر نتوان با هزینه‌های کم‌تری حکومت را مهار کرد به جایی خواهد رسید که رویارویی نظامی را به بار خواهد آورد که هزینه‌اش برای مردم ایران و جهان بیشتر خواهد بود.
چراغ آزادی: امضاکنندگان نامه از تحریم اقتصادی سخن گفته‌اد. از سویی در روزهای گذشته٬ بحث حمله به ایران نیز در رسانه‌ها مطرح شده است. نظر شما درباره حمله نظامی به جمهوری اسلامی – چه به شکل محدود و یا چه به صورت جنگ تمام عیار چیست؟ آیا می‌توان روزی را متصور شد که هم‌چون مردم لیبی یا سوریه٬ ایرانیان نیز خواستار دخالت نظامی نیروهای خارجی در کشور خود شوند؟
بهزاد مهرانی: در روزهای اخیر یک دوگانه‌ای ساخته شده است. دوگانه‌ی موافقان جنگ-مخالفان جنگ که به نظرم برساخته‌ای خطا است. هیچ عقل سلیمی نمی‌تواند با جنگ موافق باشد و راه ِ برون‌شو از شرایط موجود ایران را در جنگ ببیند. این‌ها ابتدا جنگ‌طلبی ِعده‌ای را مفروض می‌گیرند و بر این فرض ِناصادق گفته‌ها و نوشته‌های خود را منتشر می‌کنند و انتقادات خود را سامان می‌دهند. در این نامه تاکید شده است که “ما خواهان کمک نظامی آمریکا برای مقابله با جمهوری اسلامی نیستیم و نسبت به عواقب نامطلوب آن در شرایط کنونی هشدار می‌دهیم”. به گمانم آن‌چه به بحث‌های کنونی دامن زده است علاوه بر سخنان برخی مقامات اسرائیلی مبنی بر حمله به تاسیسسات اتمی ایران، وضعیت کنونی کشور سوریه است. بسیاری بر این باورند که اگر یک حکومت خودکامه “بخواهد” و “بتواند” به سرکوب مخالفان و منتقدان خود ادامه دهد اصولا انقلاب و یا جنبشی مردمی به پیروزی نخواهد رسید و این “خواستن” و “توانستن” در حاکمان سوری نمود و بروز دارد. در این‌جاست که بحث دخالت بشردوستانه موضوعیت پیدا می‌کند. در مورد ایران باید گفت که در حال حاضر با شرایطی بسیار متفاوت با سوریه و یا لیبی پیش از سقوط قذافی مواجه هستیم. از این‌رو این قیاس محلی از اعراب ندارد. این‌که آیا جمهوری اسلامی در آینده،کشور را به آن سمت و سو می‌کشاند یا نه را نمی‌توان پیش‌بینی کرد. اگر کشتار مردم به حدی برسد که مصداق کشتار دست‌جمعی قرار گیرد امکان این درخواست وجود دارد که امیدواریم زعمای جمهوری اسلامی در برابر رای مردم و مطالباتشان تمکین کنند. این‌که گروهی از لیبیاییزه شدن ایران سخن می‌گویند تنها یک پیش‌گویی است. مردم لیبی با به خیابان آمدن و پایداری کردن بر مطالبات خود که همانا سقوط قذافی بود و از طرفی سرکوب وحشیانه آنان توسط حکومت قذافی به لیبیاییزه شدن لیبی کمک بسیاری کردند و در این میان ناتو به کمک مردم آمد و اگر این کمک نبود شاید جنبش مردم لیبی به سامان نمی‌رسید. در مورد ایران وضعیت به کلی متفاوت است و پیش‌بینی دشوار.

| 0 نظرات ]



چندی پیش علیا ماجده، دختر جوان مصری با انتشار عکس‌های برهنه‌ی خود خبرساز شد. در همان زمان صاحب این قلم در نوشته‌ای(۱)، این عمل را به سود حرکت‌های آزدای‌خواهانه‌ی مردم مصر ندانست. ماجده هدفش را از انتشار این عکس‌ها دفاع از آزادی بیان و اعتراض به سانسور و نفوذ بنیادگریان و حجاب اجباری اعلام داشته بود. هر کنش سیاسی باید معطوف به نتیجه باشد.در یک عمل سیاسی نمی‌توان فقط به ادای تکلیف دل خوش داشت. اگر پیامد عمل سیاسی ِ ماجده در نهایت به سود بنیادگرایان باشد می‌توان از منظر نقد سیاسی آن‌را نامناسب و نکوهیده دانست. انتشار تصویر نیمه‌عریان گل‌شیفته فراهانی، هنرپیشه‌ی ایرانی این‌روزها در فضای مجازی و حقیقی جنجال آفریده است. افراد بسیاری از زوایای مختلف به این عمل نگریسته و واکنش نشان داده‌اند. گروهی به پیامدهای سیاسی آن توجه داشته‌اند و استدلال کرده‌اند که عمل خانم فراهانی در چنین فضایی منجر به تقویت بنیه‌ی بنیادگرایان مذهبی در ایران شده و بهانه‌ای به دست حاکمیت قشری ایران داده است که بیش از پیش به تحدید و تهدید نهادهای مدنی و فعالین هنری و فرهنگی و حتا سیاسی مبادرت بورزند. حکومتی که به تازگی در ِ “خانه‌ی سینما” را گِل گرفته است با انتشار این تصویر گُل از گُل‌اش خواهد شکفت که مستمسکی عوام‌پسند در توجیه عملش یافته است. از آن‌جا که گل‌شیفته فراهانی تنها به واسطه‌ی حرفه‌ی خود به این عمل دست زده است و کنش سیاسی ِ خاصی مد نظرش نبوده است – هر چند تحت فشار افکار عمومی بخواهد برای عملش توجیهات سیاسی و مبارزاتی دست‌وپا کند- از این‌رو قیاسش با ماجده شاید قیاسی مع‌الفارق باشد. این نوشته از این منظر به تصویر گل‌شیفته نگاه نمی‌کند هر چند می‌توان این‌گونه نیز نگریست.
آیا در فردای ایران، اقلیت‌های مذهبی و جنسی و قومی حق انتخاب آزادانه‌ی سبک زندگی ِ خود را دارند؟ آیا زنان و مردان حق دارند خود انتخاب کنند که می‌خواهند چگونه زندگی و عمل کنند یا فردا روز با قدرت بیش‌تر همان کار را خواهیم کرد که امروز با همین قدرت ناچیزمان با گل‌شیفته و خانواده‌اش کردیم؟
گل‌شیفته فراهانی یک هنرپیشه است. در سینمای جهان و حتا سینمای پیش از انقلاب در فیلم‌ها شاهد صحنه‌هایی بوده‌ایم که روابط جنسی را به تصویر کشیده است. روابط جنسی به عنوان بخشی از زندگی ِ انسانی در سینما و ادبیات و به صورت کلی هنر تجلی یافته است؛ چه با آن موافق باشیم و چه مخالف. لیلا حاتمی هنرپیشه‌ی ایرانی که در فیلم “جدایی نادر از سیمین” ِ اصغر فرهادی ایفای نقش کرده است در مصاحبه با خبرنگار یورونیوز در حاشیه‌ی جشن‌واره‌ی فیلم مراکش در پاسخ به پرسش خبرنگار که “مراکش کشوری اسلامی است اما فیلم افتتاحیه‌ی جشن‌واره از نظر هنری بسیار آزاد بود، وقتی این فیلم را در یک کشور اسلامی مشاهده می‌کنید چه احساسی دارید و آیا به نظر شما می‌توان این فیلم را در ایران نمایش داد؟ می‌گوید: “خب یک جامعه‌ای که دینش اسلام است ولی آن‌قدر انعطاف دارد که می‌تواند سالن سینمایش فیلمی را نشان دهد که ممکن است صحنه‌های یک کم خصوصی‌تری داشته باشد که غالبن در یک جامعه‌ی اسلامی نمی‌توانید ببینید، برای من خوش‌آیند است؛ و البته موجب حسودی‌ام نمی‌شود. آدم این تحول را می‌بیند. این چند گونه داشتن فرهنگ‌ها و عقاید مختلف در یک بستر اسلامی، خیلی لذت‌بخش است.”(۲)
حال گل‌شیفته فراهانی در راستای حرفه و علایق هنری خود و آن‌هم در کشوری با فرهنگ آزاد، عکسی نیمه‌برهنه و البته از بالاتنه‌ی خود انتشار داده است. تصویری که اگر جنس مذکری از خود انتشار می‌داد بی‌شک هیچ واکنشی برنمی‌انگیخت؛ و رگ غیرتی متورم نمی‌شد. در فیس‌بوک و سایت‌ها و وبلاگ‌ها به جملاتی بر می‌خوریم که پرسش‌های بسیاری را به ذهن متبادر می‌سازد. سخنانی از این دست که گل‌شیفته هیچ ربطی به جنبش سبز ندارد؛ آزادی با لختی و بی‌بندوباری فرق دارد؛ زندانیان سیاسی ِ ما از این‌گونه آزادی‌ها نمی‌خواهند؛ آزادی ِ زن در برهنگی نیست بل‌که در کرامت و ارزش‌های والای زنانه است؛ سمبل آزادی برای ما زنانی چون نسرین ستوده، بهاره هدایت، شبنم مددزاده، مهدیه گل‌رو و … هستند و نه گل‌شیفته و هیچ‌کدام از زندانیان سیاسی ِ ما چنین آزادی‌های لجام‌گسیخته‌ای را نمی‌خواهند و … .گروهی نیز زبان به توهین گشودند و هتک حرمت.
فرض که پذیرفتیم گل‌شیفته فراهانی ربطی به جنبش سبز ندارد؛ آیا جنبش سبز هم ربطی به گل‌شیفته فراهانی و امثال او ندارد؟ آیا در قاموس کسانی که امروز از هر سو خود را داعیه‌داران و بانیان و حامیان جنبش سبز ِ آزادی‌خواهی ِ مردم ایران می‌دانند، آزادی ِ انتخابِ سبْک ِ زندگی به رسمیت شناخته می‌شود؟
عریانی نشانه‌ی روشن‌فکری نیست اما تحمل نکردن سبک زندگانی ِ دیگران به قطع نشانه‌ی جمود است.
بخشی از مواجهه با این تصویر موافقت یا مخالفت با آن است؛ اما پرسش بنیادین و اساسی – که بسیاری از پاسخ دادن ِ به آن طفره می‌روند- این است که آیا حاضریم آزادی ِ کسانی که سبْک زندگی‌شان متفاوت و بل‌که مغایر با ما است را به رسمیت بشناسیم؟ آیا در فردای ِ روزی که در ایران دموکراتیک قدرت را به دست گرفتیم و نشریه‌ای مبادرت به انتشار چنین تصویری کرد آن را توقیف می‌کنیم؟ آیا زنان در آن فردایی که جنبش سبز شما – که به‌زعم شما گل‌شیفته و گل‌شیفته‌های ایران ربطی به آن ندارند- بر کرسی ِ صدارت و وزارت و کفالت نشست، می‌توانند هم‌چون مردان و هم‌راه مردان در دریا شنا کنند؟ آیا در میان دریا دیوار نخواهید کشید و عسس بر خلق‌ نخواهید گمارد و زنان می‌توانند با لباس شنا تن به آب بزنند؟ با می‌کده‌ها چه خواهید کرد؟ شاید کسی پاسخ دهد که قرار نیست در فردای آزاد ایران،یک گروه خاص قدرت را به دست بگیرند و از طرفی مردم آزادانه به احزاب و گروه‌ها رای خواهند داد. امّا آیا نباید این گروه‌ها و احزاب، شفّاف و واضح نظر خود را در مورد آزادی‌های فردی و اجتماعی بیان کنند تا مردم اشتباهات گذشته را تکرار نکنند؟ پیش از انقلاب اسلامی، طرف‌داران اسلام سیاسی و از جمله پیروان آیت‌الله خمینی و شخص ایشان هم‌واره از آزادی سخن گفتند اما پس از پیروزی در به پاشنه‌ی دیگری چرخید. چرا؟ از آن‌رو که آزادی فقط یک اشتراک لفظ با آن‌چه به واقع نامش آزادی است داشت. وقتی اندکی پس از پیروزی انقلاب اسلامی، ابتدا در ادارات سخن از حجاب اجباری رفت، بسیاری از گروه‌ها و احزاب و حتا روشن‌فکران گفتند: مشکل ما یک تکّه پارچه نیست، زنان بر سرشان بگذارند، ما می‌خواهیم کرامت و آزادی ِ والای زنانه به آن‌ها عطا کنیم و نتیجه‌اش شد بیش از سی‌ سال سرکوب زنان و مردانی که نمی‌خواستند مطابق با سبک زندگی ِ مورد نظر نظام اسلامی زندگی کنند. هم‌اکنون نیز آزادی ِ مورد نظر بسیاری از گروه‌ها و احزاب سیاسی-خصوصن گروه‌های مذهبی- از شفافیت و وضوح لازم برخوردارنیست. تصویر نیمه‌عریان گل‌شیفته اگر از نظر آنان و از لحاظ مذهبی و اخلاقی و سیاسی مذموم و مطرود باشد اما این حُسن را دارد که به شفافیت بیش‌تر منجر می شود. شفافیتی که پاسخ شفاف طلب می‌کند.
آیا در فردای ایران، اقلیت‌های مذهبی و جنسی و قومی حق انتخاب آزادانه‌ی سبک زندگی ِ خود را دارند؟ آیا زنان و مردان حق دارند خود انتخاب کنند که می‌خواهند چگونه زندگی و عمل کنند یا فردا روز با قدرت بیش‌تر همان کار را خواهیم کرد که امروز با همین قدرت ناچیزمان با گل‌شیفته و خانواده‌اش کردیم؟
من و تو قدیسان اخلاقی و معنوی هستیم. من و تو انسان‌هایی متعالی هستیم که هیچ‌گاه به تصاویر عریان کسی نگاه نینداخته‌ایم. من و تو قهرمانان تزکیه نفس هستیم. این‌همه جست‌وجوی کلمات “پورن”و”سکس” در سایت‌های جست‌وجوگر هم ربطی به من و تو ندارد. من و تو در نظرمان آزادی یعنی آزادی از بند ِ نفس امّاره. امّا با “دیگری” چه‌گونه رفتار می‌کنیم؟ آیا ما قدیسان و قهرمانان اخلاقی می‌خواهیم با “دیگران” ِ “خرقه تر دامن و سجّاده شراب‌آلوده” با زبان توهین و حد و تعزیر و توقیف و ممنوعیت سخن بگوییم؟ پرسش اصلی این است. حرف‌های کلی و مجمل، تکیه و تاکید بر آزادی سیاسی و حق عزل و نصب مسئولین و از زبان زندانیان سیاسی و عقیدتی سخن گفتن پاسخ به این سوال نیست. شفاف سخن بگویید تا مردم بتوانند در فردای آزاد ایران، راحت‌تر دست به گزینش بزنند. نفرمایید که حق انتخاب آزادانه‌ی سبک زندگی مشکل ما نیست که در این‌صورت باز یاد همان یک تکه پارچه و حجاب اختیاری-اجباری می‌اُفتیم. همان یک تکه پارچه هم جزیی از مشکلات بسیار دیگر ما بود که روزی و روزگاری نخواستیم مشکل ببینیمش. آری برادر و خواهر من! عریانی نشانه‌ی روشن‌فکری نیست اما تحمل نکردن سبک زندگانی ِ دیگران به قطع نشانه‌ی جمود است.
۱-
http://cheragheazadi.org/index.php/archives/1455
2-
http://www.youtube.com/watch?v=qNLn74HPfU4

منبع:چراغ آزادی